اطلسي، ديبا، حرير ميخرم انگار از سوقي كه ذوق تو دارد هر بار شيشههاي رنگي، پولك، بلور بارفتن ميخواهم انگار از شوقي كه بوي تو دارد هر بار، تكه آسمان آرزويم بود كه خريدار ديبا و بلور است يك تكه از آسمان چقدر ميارزيد از آن بيش، يك تكه از قلب چقدر ميارزد از آن بيش بيش از آن، بيش از اين پيش نيامده كه من ديدهام آمده، بال درميآورم از بهجت آمدنت كه تكهاي از ماه آسمان قلب مني اي پاره تن، اي برعه والاپيامدار محمد