تبليغاتX

 

به نام خداوند عشاق

 

 

برايم بگو

از لحظه هاي كه دستانت رفت بالا تا به نگاه برسي..

نگاهي كه فريادت ميكرد ودل دل تو بود...

اضطراب بودن او دروجودت، تو را پناه داد به خدا...

خداي كه دستايش را به سوي تو دراز كرده بود تا تو ودلت رادراغوش بگيرد..

برايم بگو...

 

از اشكهاي كه تا رسيدن به اسمان يخ زدوتموم شد...

از لبخندهاي كه روي لبهاي سرخت خشكيدند ومردند...

برايم بگو

چقدر اضطراب داشتي تا خدا قبولت كند تورا باداغ عشقت...

چقدر نگاها را به چشمهايت دوختي تا انتخاب كني زندگي را

زندگي تو شد عشق وخدا شد نگاه دار عشقت...

عشقي باطعم معجزه...عشقي شبيه دعاي خير...

عشق را نوشيدي وتلخيش راحس كردي

اشكهايت را جاري ساختي ولبخندهايت

را به حبس ابد محكومشان كردي..

نمي دانم حالا نگاه خدا كجاي دل توست...

نميدانم دستهاي تو هنوز بالاست براي دعا...

نميدانم هنوز شبانه هايت رابادعا به اسمان پل ميزني...

ولي ميدانم هنوز عاشقي ،همون عاشقي كه اضطرابش را

 در پناه خدا هق هق كردي...

همون عشقي كه حضور داشت وغنيمت بود دراين فاصله ها..

شب عاشقي يك حادثه است براي تو براي او...

يك فرصت بدون شك براي دوباره ماشدن...

حتي وقتي نداني اخراين جاده عبوراست يا رسيدن

ولي ارزو ميكنم برايت تا اين شبهاي عاشقي حتي به دروغ براي تو باشد...

از خدا تاعشق تو فقط دردستهايت است اغوشت را بازكن...

                                                  

                                 رویا          

                ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

چه غریبست آواز کهنه و سرد از هاله ی ماه

 خاری در آن پناه می جست و همه زمزمه

در نگاه یکدیگر ...آه در این قمر جای دل دادن به نان

یا شنیدن صدای رعد و برق و باران

دلدار می روید...

و دیو نالان خواهد شد و بهار آزادی تکبر را

از نشستن غباری بر کاخ خواهد برد

امروز که گوش شقایق به راز مست چشمان

خون آلود تشنه ی صبح و شبت بدهکار نیست

طلب قرص ماه نکن ... طلب هاله ی نور نکن

از این همه ژاله ی خوابانده بر گور نگو

تو از ما و بر ما زور مگو

تو از جان جان طلبیدی و از نان گل آلود نه آب نگو ماهی را خسته نکن

چرا که در چشمان و قامت کوتاهت نغمه ای را با من لب خوانی می کند

مگر جز رگ پوسیده ی آینه ی عمرم

تو دیدی نوری...

زمان قصه گفتن و دلداری به دوست گذشت

اگر می خواهی دلم را راضی کنی از نسترن ها نه هرگز

از لاله ها نه هرگز از آفتاب خاموش نه ...نمی خواهم

نمی خواهم خنده های زوری

معجزه ی تاریخی ات را در بند بند کلامت عوض کن

زمان گذشت تو مگر کوری

جای ماه ترسید آسمان از وهم شوری

تو ... را چه خوانم

فقط خدا می داند تو چگونه از الله دوری

نگین بختیاری

 

سلامی به زیبایی دل های شما گل های مهربون

خوبید عزیزان آرزوی سلامتی برای همه شما و خانواده

محترمتان دارم.

اندر احوالات بنده در این چند روز شاید خنده دار باشه

و شاید هم ناراحت کننده

اول اینکه من و یک عده دوستانم در حال تحقیق

بودیم که هر کس با هر دینی که داشت دوستانش

را به مکان های مذهبی اش دعوت می کرد

و چقدر جالب بود خلاصه جاتون خالی کلی خندیدیم

و جای اینکه با یکدیگر دعوا کنیم با منطق تمام

با هم صحبت کردیم و این زیبا بود که

همه ی ادیان به خداوند بزرگ می رسند

و از نتایج این تحقیق را به دلیل یک سری محدودیت ها

در وبلاگ رسمی خودم خواهم نوشت...

خلاصه عکس انداختن با من بود و با دوربین عکاسی خودم

همچنین ۲ گوشی موبایل از همه جا عکس انداختیم

و چقدر زیبا شده بود

تا اینکه بنده وقتی در انتظار سوار شدن در تاکسی بودم

کیف نازنینم در لبه ی خیابان جا موند

وسط راه داشتم فکر می کردم که به مامان زنگ بزنم

بگم که من دیر می رسم خونه چون بابا که در ایران هست

واقعا عین آقا جون در ازدواج به سبک ایرانی این گوشی

من رو هم به گریه در آورده بود خدا پدر خودم رو بیامرزه

یکدفعه دیدم کیفم نیست و به راننده تاکسی گفتم

آقا  لطفا برگردید همان جایی که بودیم کیف من جا مونده

و اون هم برگشت و اثری از کیف نبود...

و ساعت ۹ شب بود و فکر کنید مامان من چه حالی داره

به هزار ترافیک رقصیدیم که رسیدیم خونه

و خوشبختانه کیف پولم در جیبم بود

و کرایه تاکسی را پرداخت کردم

در این لحظه از شدت استرس صدای استخوان هام

رو می شنیدم حالا تالاپ تولوپ قلب رو بی خیال

تازه دیر هم کرده بودم و این اصلا تو خونه ی ما

حل شدنی نیست

وقتی زنگ زدم دیدم مامان با یک لبخند ملیح و مهربانتر

از هر روز بهم سلام کرد و به روی خودش نیاورد دیر کردم

و گفت سلام مامانم خوشحالم که بهت خوش گذشته

منم مونده بودم چی بگم و یکدفعه گفت راستی گوشیم

رو بده می خوام عکسهای مهمونی رو برای بابات ایمیل کنم

یکدفعه یک قیافه حق به جانب به خودم البته بعد از سکوت

۱۰ دقیقه ای گرفتم و گفتم مامان من کیفم رو جا گذاشتم

گوشی تو هم و گوشی خودم هم جاموند و دیگه هم پیدا شدنی نیست

دو روز قبل از مامان اجازه گرفتم که با فریبا دوستم تنهایی بریم

رستوران بهشت و کلی روی ذهنش راه رفته بودم تا مجوز داده بود

یک دفعه دیدم مامان سرخ و بنفش ...به عبارتی کبود شد

و گفت بهشت بی بهشت

حالا عادت بدی که من دارم اینه که وقتی عصبانی ام

یا کسی عصبانی میشه خندم می گیره

انقدر خندیدم که مامان طفلکی هم خندید

و گفت اصلا دیگه نمیزارم بری بیرون چون

جنبه نداری میگن به شما بچه ها نباید رو داد

گفتم مامان من بیست و دو سالمه بچه چیه

گفت هر کاری کنی بازم برای من همون

دختر کوچولویی

حالا هم برو که اصلا حوصلت رو ندارم

حس لجبازی بنده گل کرد و رفتم تو اتاقم

شام هم نخوردم

تا دیدم یک ساعت و نیم بعد مامان اومد

با ۲ تا گوشی ...شوک شدم

گفتم اینا چیه گفت بیا این رو برات خریدم

چون دوست ندارم بدون گوشی بری کالج

اما دیگه حرف بیرون رفتن و این مسائل نباشه

اگر یک خط رو این گوشی بندازی دیگه هیچی برات نمی خرم

از شدت خوشحالی برای اولین بار تو زندگیم گفتم چشم

و یک روز جریمه هم شدم البته که آشپزی و نظافت خانه

که واقعا به نظر من سخت ترین کار هست انجام دادم

 

 

 

دوستتان داریم گل های من

انگاري بوي تو بود زل زده بود به گريه هام
جمعه نبودنت خنديده بود به هفته هام
نكنه زردي برگ ها همشون يه نقشه بود
بشينه تو باغ من ، من از تبار رفته هام
بيا اين خط و نشون ، اين چشام ، اينم كمون
اگه دوستم نداري ، قدر عشقمو بدون
تا ته سوي چشمام ، چشم مي گذارم رونه شوي
حيف پا بند دل و حرف هاي عاشقانه شوي
توي تاريكي برو ، ستاره ها منتظرند
شايد امشب بتوني يه غزل شبانه شوي
بيا اين خط و نشون ، اين چشام ، اينم كمون
اگه دوستم نداري ، قدر عشقمو بدون
چند تا چشمه خشك بشه
چند تا پري جادو كنه
پلك من برف هاي چند زمستون را پارو كنه
چند نفر تو شعر من خسته بيان ، خسته برن

تا غروب خاطره عشق تو را جارو كنه
بيا اين خط و نشون ، اين چشام ، اينم كمون
اگه دوستم نداري ، قدر عشقم را بدون

فرزاد حسنی

خداحافظ همین حالا

 پی نوشت:

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



08400000به نام خداوند گل سرخ08400000

این گربه ی سمت راست = رویا آخی قربونش برم همیشه ناز و آروم

این گربه سمت چپ= من یعنی با چنگ و دندون براتون عکس میارم.

ready image

سلام و صد سلام به شما دوستان مهربون

وای برنامه را دیدید خوش به حالتون من که کلاس بودم و خودم

را با هزار التماس از استاد خود  MR FELEX ساعت 8 رسیدم به وقت ایران

منزل و هر چه سعی کردم از این اینترنت برنامه را ببینم

 از شانس زیبای بنده

تصویری حاصل نشد.ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 بگذریم شما که دیده باشید من دیدم به هر حال تبریک می گویم

بعد از این همه دوری بالاخره چشمتون روشن

خب این سه عکس فکر می کنید زحمت چه کسی هست؟

بله درست حدس زدید سوگند صابری گل گلاب

سوگند جون دستت درد نکنه گل من.

بچه ها جون تا آپ بعدی خدا نگهدارتون باشه.

دوستتون دارم زیاد

با تشکر نگین و رویا

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> 



به نام خداوند عاشقان


ایمان هنر تنها سایت رسمی فرزاد حسنی

 

 ((تقديم به نازنيني كه هيچگاه نخواهد فهميد چقدر دوستش دارم...))

ارزوي من.

 عاشقي كن

 بگذارازطراوت عشق تو،عاشقان عالم دلدادگي كنند...

 نفس بكش تااز هرم نفست،نفس تازه كنم.

فريادم كن

تااز فرياد تو تمام صداها لالايي شبانه شوند.

 كاش اينجا بودي تادستهايت به دستهايم نفس بدهند

  تا دعوتت مي كردم خودت را به رخ چشمهايم بكشي

دلبركم..

 هواي اينجا پراز ابرهاي دلتنگي است

 دلتنگي براي تو..براي تو...

 صداي بازشدن گره بغضت درگوشم لالايي شبانه هايم شده

 كاش نمي رفتي

 كاش قبل از رفتنت دلم را وقتي خواب بودي در چمدانت نميگذاشتم

 تاحالاهمش هواي تو به سرش نزند..

 ولي حالا نگو

 دوري،تو نزديكي،نزديكتراز خواب به چشمان من..

 دعايت ميكنم هرشبانگاه

 يادت اينجاست، هميشه ، دورنيستي هرلحظه تنفست ميكنم شبيه هوا

 ولي ازتو چه پنهان ،وقتي دلتنگتم خيلي گريه ميكنم

  كاش برگردي..

كاش برگردي..

 توبامن نيستي ولي جدا هم نيستي..

 .بااينكه كنارم نيستي ولي هميشه درقلبم هستي

 تو تصوير،قاب دل تنهايم هستي..

 اصلاحقيري اين واژه ها را چه به توصيف دل تو

 نگين دلم،دوستت دارم دوستت دارم

 

سلام نازنينان همراهم..

اميدوارم خوب باشيد...

وامانگين نازنينم،مطمئن باش هيچگاه تو واين وبلاگ راتنها نخواهم گذاشت..

هرگز

تازماني كه ديگر خدا نفس به من هديه ندهد...ميدانم دوستهاي گلم

 از متن هاي من خسته شده اند من خواستم نظر سنجي كنم

 تاببينم چند نفر هنوز خط خطي هاي منو دوست دارند .

.وگرنه من هيچگاه تنهايت نميگذارم اگر ناراحتت کردم

 منو ببخش ..دوستت دارم وتنهايت نخواهم گذاشت

هنوز اميدوارنه ميگويم به اميد ديدار......

ودوستهای گلم اگر خاطرتان راازردم منو حلال کنید.

.دوستتان دارم...وبه وجودتان افتخار میکنم

رويا

تن به خاک سپرده ام ...تو بگو به کدامین عطر کهنه ی سرو

شقایق گلاب می ریزد که من مرده و تو زنده ...اما وطن سبز است.

حرکت از این بیش شتابان ...چه در هاله ای از نور و چه در مهتابان

در آذر...دی ...بهمن...یا آبان...تو بگو این همه لاله شده این خیابان

اما...وطن سبز است ...چه در دست کسی که هزاران بار دزدید از من

و تو نان ... و چه در دست کسی که به آینه سنگ زد تا جان ...وطن سبز است.

سبز...همیشه سبز است...

تو بگو رویای من...ایران من...همیشه سبز است...

ایران من سبز است رویای من...من مرده و تو زنده...

وطن سبز است.

نگین بختیاری

 

سلام به تمامی دوستان مهربون کوله پشتی ۸۵

دلم برای تک تک شما عزیزان تنگ شده بود ببخشید که ما یه کم

دیر وبلاگ را به روز کردیم.از همه شما تشکر می کنم که این لطف

را به وبلاگ خودتون دارید و با ما همراه هستید.ما هم قول می دهیم

با بهترین مطالب و عکسها سراغ چشمان مهربان و منتظر شما حاضر باشیم.

اول از همه از سوگند صابری نازنین تشکر می کنم بابت عکسها.

دوم از همه: رویای گلم تو چرا من رو شرمنده می کنی ...عاشقتم نفسم.

سوم از همه: بچه ها برای من دعا کنید ...راستش سرنوشت من به جمعه ای

که خواهد آمد بستگی داره و منتظر یک جواب هستم که مطمئن باشید من در

جمعه چه خندان و چه گریانخبر را در وبلاگ خواهم نوشت.

خب دیگه خیلی در انتظار بودید حتما میگین این نگین چقدر حرف می زنه

این هم عکسهای استاد نازنین فرزاد حسنی گل

 

این هم ۲ پوستر خوشگل از استاد گل

دعایی از صحیفه سجادیه

ای خدای من
آهنگ تو کردم و امیدم را از روی اعتماد به سوی تو آوردم
و دانستم مسئلت های بسیار من در برابر توانگری تو کم است
و خواهش های عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است
و کرم تو از مسئلت احدی تنگ نمی گردد
و دست تو در بخشش ها از هر دستی بالاتر است
باز می گردم به سوی تو در چنین حالتی ...

با تشکر از شما دوستان گرامی

 

نگین بختیاری و رویا

پینوشت:وبلاگ هنرکده که متعلق به محسن نشاسته گر می باشد عکسهایی

از فرزاد حسنی گذاشتند.

www.honar-kade.blogfa.com

خداحافظ همین حالا

سبز باشید.

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

 خبر مهم: وبلاگ هنرکده آقای مسعود ساکی

((وبلاگ رسمی آقای محسن نشاسته گر))

 هم بالاخره راه افتادمبارک باشه.

و قرار هست به زودی عکسهای استاد گل و مهربون فرزاد حسنی در این سایت قرار

بگیرد...خلاصه همراهی کنید

www.honar-kade.blogfa.com

سلامی دوباره...دوستان گلم نقد وبلاگ ما

 

 و پاسخ ما به نقد وبلاگ

فرصت اضطراب نیست را حتما بخوانید .

www.farzad--hasani.blogfa.com

 

 توجه: به دلیل اینکه بعضی از دوستان متاسفانه جای یکدیگر کامنت می گذارند

و عده ای ۳۰ کامنت ترانه می نویسند و دوستان خوبمان هم از ما خواستند تاییدیه بگذاریم

این تاییدیه قرار گرفت ...اما خواسته ی من این بود که به محیط وبلاگ و به یکدیگر احترام بگذاریم.

متاسفانه این اتفاق نیفتاد...اما از پست بعدی تاییدیه ای وجود نخواهد داشت ...و من حتما

با توجه به آماری که ما در وبلاگمان گذاشتیم این فرد را شناسایی خواهم کرد و به بلاگفا

هم اطلاع خواهم داد.

لطفا اگر ترانه ای یا متن آموزنده ای در کامنتها می نویسید بیش از یکبار نباشد.

با تشکر

نگین و رویا

 
به خانه سبز فرزاد حسنی تنها نگین رویا خوش آمدید دوستتان داریم

به رنگ آزاد دوست

خیمه می زد از کبودی زخم را دوست...در آهن سرد تنها مانده ام اما

تو از من مگیر پوست

نگاهش نمی کرد آن که می پنداشت جای دستانش در لاله نیکوست

اما می شنید در هوای سرد جمعه ی بی پدری ...در آهن سرد تنها مانده ام اما

تو از من مگیر پوست

فریادش را در خاطرش بغض می ساخت تا سکوتش اعتصابی بر شانه ی

آن مرد که نان از کتک زدن مردم در می آورد ...باشد.

مرد از خدا نمی ترسید و این بار جای پاهایش بر سینه ی لاله نقشه می ساخت

از خانه ای سبز و تنها... از سرو کهن ...از وطن...از ایران ...اما نمی دانست این

نقش و نگاری که بر دل برنا پسری کشیده...تاریخ را به سکوت واگذار نخواهد کرد.

تاریخ ...زمان... از گذشته تا امروز ...فردا دست کودکانیست که می فهمند

جنگ ... چه بود...می فهمند جوان چه بود...می فهمند ایران کجاست...

و می فهمند ایرانی ...به رنگ آزاد دوست ... با فریاد الله اکبر ... و در

زیر سایه دینی که فقط به زبان نیست بلکه به عمل است خواهند داشت.

نگین بختیاری

 

هفت شنبه

سلام دوستان گل و مهربونم

آرزو می کنم که سلامت باشید و شاد.

خب خوشحالم که بالاخره بعد از مدتها انتظار هفتایی های نازنین برگشتند.

البته امروز از بعضی از دوستان شنیدم که از برنامه تا حدودی ناراضی بودند

چون مسابقات زیادی در بر داشته و از طنز ... کمتر استفاده کردند.

به هر حال اکثر اوقات ابتدای هر برنامه...حتی برنامه های طنز tv

یک حس غریب و ناسازگاریدرون ما ایجاد میشه

که در هفته های آینده و در اواسط هر برنامه وابستگی ما نیز زیاد خواهد شد.

به هر حال امیدوارم در هفته های آتی لذت بیشتری از برنامه هفت شنبه ببریم.

خب یک انتقادی داشتیم در زمینه ی عکسها که تکراری هستند

گل های من سوگند نازنینم همیشه با من در این زمینه همکاری می کند و

دست گلش هم درد نکنه و این عکسها از برنامه های جدیدی است که فرزاد حسنی

در tv  داشتند و من که در لندن هستم و متاسفانه در این کنسرتهایی که اخیرا در کیش

بود حضور نداشتم که بتوانم عکس فراهم کنم.

اما این جمعه فرزاد حسنی با آخرین اخباری که ما شنیدیم مهمان رشت هستند و سوگند

گلم این قول را داده است که برایمان عکسهای جدید فراهم کند.

راستی یک تازه عروس خوشگل شما ندیدید؟بله منظورم رویای نازنینم هست.

رویا جان بنده نگران شما هستم و متاسفانه خبری از شما یار مهربانم ندارم

حداقل در این کامنت ها یک لطفی کن به من بگو که کجایی مادر

راستی دوستان من در روز چهار شنبه در مرکز یهودیان حضور داشتم که این جلسه

برای دوستداران تمام ادیان از جمله دیانت اسلام-دیانت مسیحی -دیانت بهایی-دیانت کلیمی

و دیانت سینک مراسمی را تهیه می کنند که علمای هر دین در مورد موضوع خاص یک دین

صحبت کنند در کمال آرامش و صلح و انسان دوستی

و این بار مراسم مسلمانان بود و موضوع در مورد ماه مبارک رمضان و اهمییت روزه

جای شما خالی از آزادی بیان واقعا انسان لذت می برد که همه با هم با اینکه اختلاف

در عقیده داشتند در آرامش و صلح و صفا صحبت می کردند و سوالاتی هم مطرح شد که خیلی

جالب بود.متاسفانه زمان خیلی کم بود اما ما از برنامه لذت بردیم.

با تشکر از شما که ما را همراهی می کنید و آرزوی ما اینست که با اتحاد و عشق

بتوانیم این دنیا را از محبتمان عوض کنیم.

حتی این دنیای مجازی ...

نگین بختیاری

 

از نظر گاندی، هفت مورد وجود دارد که بدون هفت مورد مکمل،

خطرناک هستند:

1) ثروت، بدون زحمت.

2) لذت، بدون وجدان.

3) دانش، بدون شخصیت.

4) تجارت، بدون اخلاق.

5) علم، بدون انسانیت.

6) عبادت، بدون ایثار.

7) سیاست، بدون شرافت.


این هفت مورد را گاندی تنها چند روز قبل از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرده است. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.

خشونتی که آن را "خشونت پنهان" می نامند.

عکسهای فرزاد حسنی نازنین

و این پوستر انیمیشن هم تقدیم به شما

البته با تشکر از آقای ساکی از عکس زیبایی که از فرزاد حسنی تهیه کردند.

و من هم تبدیلش کردم به این پوستر ...یه دستت درد نکنه هم به خودم

با یک مناجات از شما دوستان گلم خداحافظی می کنم.

الهی، تو آفریدگاری و من آفریده ، تو خالقی ومن مخلوق ،

 تو مالکی ومن مملوک ، تو ربی ومن بنده ،

 تو روزی ده من روزی خوار ،

 تو عطا بخشی ومن بخیل ،

تو قوی و من ضعیف ، تو عزیزی ومن ذلیل ،

تو غنی ومن فقیر  ، تو دانا ومن نادان ،

تو آمرزنده و من گنهکار ، گواهی می دهم تو عطا بخشی

 به بندگانت بدون خواهش

.ای آقا ای رحیم بیامرز گناهانم را وبپوشان عیب هایم

 را وبگشا از پیش خود رحمت و رزق فراوان یا ارحم الراحمین.

همین مرا بس است که تو خدای منی ومن عبد تو

خداحافظ همین حالا- با تشکر نگین بختیاری

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند عاشقان 

تولد فرزاد حسنی ...ستاره ی ...من و تو مبارک.

خب ... این متنی که نوشتم سیاسی نیست... این متن ...حرف دل است

حرف دل از زمانی که خاموش شد و امروز سکوت نمی کند.

تولد فرزاد حسنی مبارک...

خواهش می کنم حرف دل را با سیاست اشتباه نگیرید.

ما ایرانی هستیم.

صداقت با سیاست ...یکی نیست...

من روز تولدم دلم می گیرد...

روز تولد تو ...دل من باز می شود...

ببخش اگر این دل ...تولد تو را فراموش می کند

و یا ... تلخی ها را به آغوش می کشد...

حساب این دل رو بذار به این که توی این غربت اسیره

دلی که از راه دور با اخبار غم انگیز می میره

دلی که دل نیست بی تو...

دلی که ...تو را در عکس ها سلام می دهد

اما...با تو خداحافظی نمی کند

دلی ...دلی که شکسته است ...

دلی که فقط در خانه ی تو ...می نویسد

دلی که در خانه ی تو ...

چرا اینطور نگاه می کنی...

حتما می گی این چیه دختر داری تولد من میگی

این چیه آخه....وای که چقدر عصبانی شدی...

بذار دل من رو ازم بگیرن تا حداقل از تو و دوستانم و بابام دور نباشه

بیا نگاه کن ...

چرا باید در این زندان بمونم ...

جای اینکه من از دوستهام دور بشم...

همه دارن میرن چون تو نیستی ...

چون ...دل تو نیست...

دریا کجاست که از رشت بهم زنگ بزنه بگه تو رو خدا من میخوام

با آقای حسنی حرف بزنم ... چی بگم...خجالت میکشم....

دریای من کجایی

رویا کجاست که با نوشته هاش به بهشت برم ...

رویای من...رویای من...رویای من...

کجایی....؟

منصوره کجاست ...که با شنیدن خبر پخش کوله پشتی ۴ از پشت تلفن

فقط شادی ...که گمشده ی دستهامون بود پیدا کنیم

و چه گریان است

و چه گریان زمانی که

من و منصوره فهمیدیم شادی ...همیشه گم می شود...

سحر کجاست

سحر که مادرش به من... بهترین شب دنیا را هدیه کرد...

سحر و من که برف در نگاهمان نشست و با فریاد آقای نگهبان

هم دلمان نمی خواست به خانه برگردیم...

محدثه کجاست

محدثه ای که با هم تا رادیو جوان رفتیم و دیدیم تو نیستی...

محدثه ای که نمی دانم کجاست...

لیلی کجاست

لیلی ... که تو می گفتی تمام دختران ایران زمین هستند...

منصوره ای دیگر کجاست

منصوره که می گفت نگین تو رو خدا فضای وبلاگ عوض بشه

نگین...نگین...جانم منصوره جان کجاست...

آرام کجاست

آرام که با هم قرار بود بفهمیم همسفر هستیم یا نه

ولی نه...من تنها رفتم...تنهای تنها...

فاطمه هایم کجا هستند...

زینب هایم کجا هستند...

زهره هایم کجا هستند...

پوپک من کجاست...

و می بینی ...

بچه ها...کوله بارشون رو می بندن چون از صبر پر شده...

و می ترسند که لبریز نشه...

و دیگر نمی آیند...

بچه هایی که گاهی یواشکی می آیند و خبر ندارند

دل من سراغشان را از خاطرات می گیرد و به خاطرات اصرار می کند

دوستشان دارم حتی اگر یک سلام هم نخواهند گفت...

بچه هایی که ...

می گویند نگین عوض شدی ...بد شدی ...خوب شدی...

بد بودی ...

آره ...من در برابر خوبی های شما...خیلی کوچکم...

برای همین این دستان شماست که تا می نویسد

با قلمی که در این صفحات... می نشیند...و پاک نخواهد شد

به من جرات زنده بودن می دهد...

بچه ها...

من ...مادر شدم...بچه ها ...

چرا بهم سر نمی زنید...من مادر شدم که چشم انتظارتان است...

اگر روزی آمدید که چشمانم شما را ندید

بدانید...

از اشک نیست...از غصه نیست...

خوابیست بس عمیق و عمیق و عمیق...

تازه می فهمم مادر ...مادر ...مادر

وقتی می ترسد ...

وقتی می گرید...

وقتی لالایی می خواند...

وقتی خسته است و سرزنش می کند..

وقتی ...مادر است...

عاشق است...عاشق ...عاشق...

دوستتان دارم.

منتظر متن رویا در این هفته باشید.

تولد فرزاد حسنی را از امشب جشن خواهیم گرفت...

مبارک باشه...

 

 

بگذار تو را سبز بنویسم...

بگذار تو را مبدا سقوط برگ بدانم اما مقصد فریاد الله اکبر ستاره

بگذار در شب تولد تو بگویم ترانه ای که سوخت همان شمع بود

بگذار در شب تولد تو بگویم ندایی که در آزادی پر کشید پروانه بود

بگذار در شب تولد تو بگویم دل آرایی که پای دار می رفت گلاره بود

بگذار در شب تولد تو بگویم چشمانی که شسته شد و طور دیگر دید سهراب بود

بگذار در شب تولد تو بگویم ...در پرواز ... جای این لاله ها در قاب عکس خالیست

بگذار در شب تولد تو بگویم... بگویم و بگویم از درد مادران بی جان و پدران بی نان

بگذار در شب تولد تو بگویم... اسارت از تو شروع شد... جنگ از تو شروع شد...

سکوت شروع تو بود و همهمه بغض تر دختران و پسران سبز ایران

در این شب ها...

نگاهی به کوله بارت بینداز ... نگاه به انگشتر شهیدی که رفت...

در عمر کوله بارت که شهید شد بنویس ... بنویس از رنگ سرخ

به حرمت شهیدان سبز ... بنویس ... بنویس ... بنویس...

بگذار در شب تولد تو بگویم

حال در این ثانیه دستانی اسیر است

حال در این ثانیه در کهریزک ... دوشیزه ای اشک می ریزد که تا سحر دوشیزه نیست

حال در این ثانیه در اوین ...گل پسری آه می کشد که تا فرو رفتن در دهر آزاده نیست

و دل مادری و تسبیح در دستان پدری که الله اکبر می گویند و تا دیدن جنازه ی

فرزندانشان بارها می میرند...

در شب تولد تو...

سبز خواهم نوشت ...

سبز خواهم گفت...

سبز خواهم خواند...

سبز خواهم ماند...

شب تولد تو ... سبز خواهد بود...!

نگین بختیاری

سلام دوستان مهربان و گلم

شب تولد استاد نازنین فرزاد حسنی را به شما تبریک می گویم

و یادش به خیر سالهای گذشته چه قدر زیبا و شاد جشن تولد ایشان

را برگزار کردیم و امسال ... در سکوت ... در سکوت نه بلکه با فریادی

از اعتراض ... اعتراضی که نزدیک به سه سال می شود و انتظاری

که در شنیدن یک صدا تنها افطار می شود...

دلم برای فریادهایتان تنگ شده است ... شاید ما یادمان رفته

شاید ما عوض شدیم...شاید ما بزرگ شدیم و شاید خیلی کوچک شدیم

ولی دلمان دریاییست...

جای خیلی از شما در این خانه خالیست ... خانه ای که با هم ...بزرگ شدیم

یادتان هست...

کنکور داشتیم...وای امتحانات ...دلم برای گزارش کارنامه ها تنگ شده است

دلم...دلم...از عشق به شما...و دوری از شما مدت هاست که خاک خورده

از ...دوستانی که رفته اند اما چشمان مرا نمی بینند که چگونه در انتظار است

تا حتی حس کند برای دیدن عکس ها آمده اند.

دل من از عشق به شما زنده است ... از عشق به همراهی های شما

اینجا وبلاگ نیست ... اینجا خانه ایست مجازی که دل در آن حقیقت دارد

اینجا ...خانه ی سبز است ...

اینجا با قدم های شما ...هیچگاه غریب نیست...

دوستتان دارم

خب دیدم خیلی غمگین هستیم و حال باید با هم درد و دل کنیم

مهمانی خدا...مهمانی دل های شماست...

پس در این مهمانی ...دوست دارم از دلتان بنویسید...

دوست دارم در این خانه ی سبز من و تو فقط دل بنویسه

دوست ندارم صدای تو حتی یک لحظه در نوشته هات قطع بشه.

دوست دارم صدای دلت رو بشنوم...دلی که عاشقه من قربون اون دل میرم

دلی که می خواد شیطنت کنه و یه تبریک خودمونی بگه!

دلم می خواد ... هر چی درد داری به من بدهی و هر چه شادی داری

بیاری تو این خونه و بهم آرامش بدهی ...بهم بگی ...بهم بگی

یه روز میاد که آزاد شدی حتی روزی که من زنده نیستم و پسرم و یا دخترم

داره می بینت بتونه فریاد بزنه دوستت دارم.... بتونه بگه عاشقم

بتونه بگه می خوام ...من آرزو دارم...

و حاضرم جونم رو بهت بدم ولی ازت یه قطعه خاک بگیرم که برای

دلتنگی هایم مرثیه کنم.

تو ققط بگو مواظب خواهر و برادرمی ...تو بگو یه روز میشه

که این عظمت و بزرگی ...تو آزاد دیده میشه

ایران من...دوست من...همکلاسی من...مخالف من...منتقد من

در این شب ها دعا کنیم...دعا کنیم برای آرامش...

دعا کنیم برای زندگی ...

قدر همدیگرو بدونیم.

و در آخر استاد نازنینم تولدت مبارک

برای اینکه شما دوستان دلتان می خواست عکسها ساده باشد

من فرم ساده ی عکس ها را برایتان لینک کردم.

فرزاد حسنی

فرزاد حسنی

و در آخر دوست دارم در این جشن شرکت کنید و از دل مهربانتان بگویید.

 

خداحافظ همین حالا

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند عاشقان

 

دستهاي كوچكت را برروي صورتم بكش..

 

بگذار از پشت دستهايت حس كنم لحظه هاي عاشقي...

 

بگذار هوس كنم تا رفتن تمام خاطره ها سر بروم از رويا...

 

بگذار حس كنم روياي باتو بودن را..

 

باتو بودن نزديك است مثل بي توبودن...

 

دستهايم رابگير دستهاي كه از بس روي چشمهايم مانده اند

 

 از تري اشكهايم مي لرزند ومي ترسند .

 

.اري مي ترسند از عاشقي چشمهايم...

 

كاش تاابد روي چشمهايم مي ماندند

 

 كاش چشمهايم هيچگاه نگاه نداشت

تا گاه رفتن به چشمهاي تو برخورد كند

 

 وتلاقي نگاهت بانگاهم معجزه نه عشق بيافريند...

 

كاش برايم نمي گفتي از زيبايي ماه ماهي

 

كه حالا فقط از ان يك هلال مانده باريك ..باريك...

 

كاش برايم رويا نمي بافتي ومرا نمي بردي تا رويا...

 

چه خوش بود رويا وچه تلخ بود سقوط من...

 

ميدانم حالا داري به لرزش دستهايم به حلقه اشكي

 

 كه گوشه چشمهايم به يادگار مانده ميخندي...

 

دوستت دارم حتي اگر ديگر در ستاره چشمهايم تصويرت نگنجد

 

 واز پشت ارزوهاي كه كمر لاغر كرده اند سرك نكشي...

 

عشقم راببر ولي فراموش نكن

 روزي را كه دستهايت از لرزش عشقي بلرزد

 

ودلت را نگاهي ويران كند

 

يادت باشدكه يادم بياري تا زلزله

 دلت راتبريك بگويم نازنين دلم...

 

فقط يادت باشد كمرارزوهايت نشكند

 

 يادت باشد عاشقي رسم بودن ما بود حالا كه نيستي...

 

ازمن هم تا به اخر يك خط ممتدباقي خواهد ماند...

                                                                       رويا...

 

صندلي داغ..رويا

1:خاطرت خاطر خواهي را خاطره كرد،خاطره من...

2:همه وبلاگ ها زيبا هستد ودوستهاي خوبم

درحد توانشان اين وبلاگها رامديريت ميكنند

 وواقعا لذت بخش است تماشاي اين همه احساس.

..ولي به جاي بدترين من وبلاگهاي را كه خيلي دوستشان دارم را ميگم...

البته وبلاگ فرزاد حسني تنها نگين رويا را قلم ميگيرم

چون واقعا دوستش دارم به جز اين وب بايد

 از وبلاگ تك ستاره اجرا بامديريت سيماي نازنينم

 نام ببرم نه به خاطر اينكه دران نويسندگي ميكنم

 ونه به خاطر اينكه سيما جان دوست نازنينم هست

 وواقعا دوستش دارم بلكه به خاطر مديريت

 قوي سيمابه اين وبلاگ  احسنت ميگويم

 سيما جان موفق باشي.

 وبلاگ پرتو وهديه عزيز هم زيباست اميدوارم اين دونازنين هم موفق باشند...

3،ماعادت داريم كه احساس را فقط در دوكلمه جادويي بدانيم

در دوكلمه ((دوستت دارم))..ولي يك هوادار بايد احساسش

را درفهميدن فرزاد حسني خلاصه كند گاها به

 خاطر اين درك نكردن ها ونفهميدن ها

باعث ساختن شايعه وحتي مزاحمت

 براي فرزاد حسني ميشودچه خوب است

قبل از داشتن حس هوادار بودن شعور هوادار بودن راداشته باشيم...

4:اين وبلاگ بهترين است من چون دراين وبلاگ هستم

ميدانم نگين نازنينم چه زحمتي براي اين وبلاگ ميكشد

وواقعا متاشفم براي كساني كه باكامنتهايشان

 محيط وبلاگ رابهم ميريزند..واقعا براشون متاسفم ...

.اين وبلاگ يكي از قديمي ترين وپايدارترين وبلاگهاي فرزاد حسني است 

واز نگينم تشكر ميكنم كه به من اعتماد كرد

 ومديريت ونويسندگي وبلاگ رابه من سپرد

 اميدوارم تاحالا امانت دار خوبي بوده باشم...

5:اكثر كساني كه شايعه مي سازند هوادارن فرزاد حسني هستند...

6:چون اينقدر بزرگ نبوده ،يادم نيست...

7:همه اجرا ها رادوست دارم ولي يك كم از اجراي

 ازاده نامداري دلگيرم چون گاهي اوقات بيش

از حد محاوره اي صحبت ميكنه اجراش يك كم اذيت ميكنه

8:كوله پشتي وفوق العاده راديو هم هفت شنبه

9:عاشقي براي خودش حكايتي است..بله عاشق شدم وخوشحالم كه اين عشق به ازدواج ختم شد وحالا اين عشق مقدس است ودوست داشتني براي خاطرم..

10:تابا حال باشنيدن صداي هيچ خواننده ي اينجوري نشدم نميدونم ..

 

دراخر تشكر ميكنم از نگاههاي همه شما كه

 من ونوشته هايم را هميشه همراهي ميكنید منتظر طرحي جديد از من باشيد...

                                                                            رويا

btterfly004.gif image by glittergn

سلام دوستان گلم

با تشکر از  شما بابت لطفی که همیشه به این وبلاگ دارید متن

پرتوی نازنین اولین متن فرستاده شده در وبلاگ فرزاد حسنی تنها نگین رویا

تقدیم به شما

 اگر بدانم .....

اگر بــــــــدانم دلتنـــگ منی ، و دلت همیـــشه با من است ، دلم را فدای

آن قلب مهــربانت مینم !

اگر بـــــــــدانم که مرا دوست داری ، و تنها آروزیت من هستم ، تا آخر عمرم عاشقانه

برایت ترانه ی عشق را میخوانم !

اگر بـــدانم که یک لحظه به من می اندیشی ، تمام لحظه هایم را به این می اندیشم

که چگونه این همه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

اگر بــــد انم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بشـــین !

من تا آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت می نشیــنم !

اگر بـــدانم که برایت ارزش دارم ، و همه ی زندگـــی ات هستم ، تا آخرین نفس

به پای تو می نشیــنم ! و تا آخرین نفس ، یک نفس فریـــــــاد میزنم ،

دوســــــــــتـــــت دارم !

اگر بـــدانی که چه قدر دوستت دارم ، دل تنگـــی که سهل اســـــت ،

دلت برای یک لحظه در کنار هم بودن ، پر پر میزند !

اگر بــدانی که تنها آروزی من تویی ، روزی صدها بار آروز میکنی که به آرزویم برسم !

اگر بـــــــدانی که همه ی لحظات زندگـــی ام را به تو می اندیشم ،

تک تک لحظه ها رو میشماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی !

اگر بـــــدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا

بفهمی چه قدر برام عزیزی !

اگر بـــدانی می دانــــم ،بدون تو می میرم ، مرا این گونه در حسرت دوری ات

نمیگذاری !

دوستان عکسهای فرزاد حسنی تا پس فردا در وبلاگ قرار خواهد گرفت.


با تشکر از شما نگین بختیاری و رویا

 عکس از استاد نازنین

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



 

به نام خداوند بزرگ

 

  تقدیم به تو...که خودت می دانی قدر ترانه هایت عاشق نیستی

نگاه ماه در ثانیه ی وجدان برگ ...می شکست بغض آلوده به عشق شنیدن صدای تگرگ

 

در هیاهوی گل و آبروی شمع ...ماه می ترسید که پروانه اش مرده است و ستاره دخترش

 

تکان نمی خورد در دل مادر ...مانند یک روح بیرنگ

 

نگاه ماه ... نگاه ماه به تنهایی اش که دیگر دلبر ندارد

 

نگاه ماه ...نگاه ماه به بی قراری اش که دیگر دختر ندارد

 

تا که در یک زمستان غریب

 

در یک دنیای مجازی دلفریب

 

مرا دید در بکر سکوت عندلیب

 

در غروب و شب جمعه ...در تب سرد بی رقیب

 

مرا دید و گفت :ای خانم انگشتری

 

کجا آمدی ...تو یک گوهری ...بابایی

 

و من که ترسیده از واژه ای بیگانه به نام بابا که می گفت لالایی

 

آرام گفتم سلام ...سلام ...سلام تنهایی

 

آیا می توان باور کرد :من دختر کوچک ...یتیمی پدر زنده

 

من دختر ماه شدم که دیگر وجودم مانند پیاز اشک نریزد با دستان بی رحم رنده

 

درد و دل هایم را شنید

 

تا که نزدیک سحر خوابش گرفت و رفت

 

در این زمان پیغامی رسید از آسمان

 

استاد ترانه های عاشقان ...بازنده ای که نمی دانست در

 

کوچه های مهربان بازنده نیست ...قهرمان است ...قهرمان

 

پس چرا نامش را نمی دانستم

 

قهرمانی در گل هیاهو

 

باور می کنی او نشسته در این روبرو

 

قصه نبود ...حقیقت بود

 

استاد ترانه هم دلش از این زمانه شکسته بود

 

استاد ترانه هم لب هایش را برای آزادی ماهی کوچک بسته بود

 

در قفس او

 

با شنیدن ترانه ای به حرمت بانو

 

التماس مرا می آورد که تعظیم کنم نفس خویش را بر روی زانو

 

و با او تکرار نه ...بلکه به او اصرار کنم

 

تا که گفت خداحافظ ....تا انتظار

 

انتظاری برای دیدار

 

نفس من حبس شده در کنج یه دیوار

 

تمام نگرانی هایم در هزار عطر مریم

 

چشمانم نم نم...هدیه می کرد شبنم

 

هدیه می کرد شبنم به آسمان

 

تا که صبح شد

 

و نامه ای رسید از او

 

سادگی کردی ای عاشق پیشه

 

آری نوشته اش تیشه می زد به این ریشه

 

اما نترسیدم از سنگ و شیشه

 

چون درد آن همه امتحان شده ی پیشه

 

می دانستم باید منتظرش باشم

 

دانستم اوست اما چرا می پرسیدم

 

تا باز ضرب خداحافظی را زد ترسیدم

 

و گفتم سلام   

 

صدای ترانه

 

ترانه هایی که چشمانم را به عشقه قسم می داد ...که مبادا بگیرد بهانه

 

خاص نبود هوای من که تنفس کنم عاجزانه

 

به او چه بگویم

 

آیا می توان گفت:عاشق صدایت شدم عزیزم

 

اما سکوت می گفت آرام باش ...آرام باش ...

 

و من اینبار می خواهم به تو آرام بگویم سلام ای استاد ترانه

 

هنگام رد شدن تو از چهار راه قدم های تاریک من ...چه زیبا و روشن شد

 

زمانی که گفتی به یاد من ...به نام یک دوست صدایم کردی ...

 

کودک درونت چه زنده می کرد نگاه مرده ی کودکی ام را

 

نل ... با شنیدن نام نل ....با شنیدن آهنگ سیندرلا

 

کاش می دانستی در من ... در من چه دلربا بود هوا

 

احساس کردم که دیگر دنی پایش شکسته نیست و لوسین و آنت با هم آشتی کرده اند

 

احساس کردم سیندرلا لنگه کفش خود را به دستان دوستان حاکم می دهد تا

 

به پسر حاکم برسد.

 

احساس کردم لب های زیبای خفته را پرنس فیلیپ می بوسد تا بیدار شود.

 

هر چه زنده بودم ...برایم مهم نبود ...مهم بود که با صدای تو زندگی کنم.

 

احساس می کردم در سرود جهانی عشاق تو

 

احساس می کردم در گل هیاهوی تو

 

احساس می کردم در تو و در تو و در تو .... معنا می شوم

 

تا که رسید به غربت صدای تو

 

و من از بهاری که برایم ساخته بودی تا زمستانی که در آن حضور داشتم

 

سقوط کردم ...

 

چه اشک هایی که ندیدی ... و نشنیدی ....

 

چه دل شکسته ای که ندیدی .... و نشنیدی...

 

ای  ترانه ... امتحان را نکن بهانه ...

 

من  کاغذی نمی خواستم...

 

و من تو را به خاطر تنهایی خودم نمی خواستم ...من به تنهایی هم می گویم مرا تنها بگذارد.

 

انسانهای تنها همه دروغی را برای پر کردن تنهایی شان خواهند گفت .

 

و نمی خواستم تو را ببینم که وقت تو را بگیرم ...

 

می خواستم در چشمهایم میلادت را ببینی ...و طلوع صدایت را در آسمان سپید وسیاه

 

آن تماشا کنی.

عزیزم ..

 

چشمانم را نمی توانم ببندم ...نمی توانم به آینه دروغ بگویم

 

آینه ...آینه ای که تمام حروف زندگی را بر عکس نشان می دهد

 

آینه هم خجل شده و درد مرا بیش از پیش نشان می دهد.

 

عزیزم...

 

 

من به خاطر اینکه بترسم کسی را برنجانم تنها نیستم.

 

آدمها فقط یه واژه اند ... از صداقت می ترسند و در دروغ پرسه می زنند.

 

و تنهایی سهمیه ایست برای من ... برای من ... برای من

 

و من ...با عروسکهایم هم بازی نکرده ام چون تمام دردهایم را به آنها گفته ام

 

من با عروسکهایم هم بازی نکردم چه برسد به انسانی که در وجودش روح دمیده است.

 

و تو ای استاد ترانه ...

 

در زندگی ات نقش و نگاری جز خداحافظی نداشتم ...

 

 

باعث شد تمام رنج های کودکی زنده شود ...

 

همه ی داستان ها به سختی گره می خوردند»

 

سارا کوچولو ....پدرش را از دست داد... تا خانم استندلی با یک یتیم بد رفتاری کند.

 

پرین ...مادرش را از دست داد و انیبار باید به تنهایی به مبارزه با زندگی می پرداخت.

 

و پری دریایی دوباره ماهی شد ... و اریک ... با دیو ازدواج کرد...

 

و من ... و من ... در تو ...در تو ... در تو مردم....

 

مرگ من چه تنها بود ...چه تنها ...چه تنها ...بود.

 

 اما میلاد تو همچنان زیباست مانند صدایت که روح من اینبار با آن زندگی می کند.

 

روح من ...با صدایت آرام می گیرد ... با صدایت عاشق می شود ... و با صدایت ...

 

و با صدایت و با صدایت ...پرواز می کند ...

 

اما ... بعد از خداحافظی تو ...دیگر ماه به من سر نمی زند ...

 

فهمیدم که ماه هم مانند تو رویا بود ..

 

و جشن میلاد تو

در ترانه ای که در کاغذ کهنه ای خاک می خورد

بدان من در آن خاک انسان شدم که عاشق تو باشم

خداحافظ ترانه 

 نگین بختیاری

 

سلام دوستان مهربان و خوبم

آرزو می کنم که حالتان خوب باشد.

در کامنتها یکی از دوستان عنوان کرده بود که

دیگر نظرات مانند قبل زیاد نیست و بارها خوانده ام که

محیط وبلاگ دیگر آرامش قبل را به شما نمی دهد.

راستش این حق را به شما می دهم که چنین نظری داشته باشید

و شما هم این حق را به ما بدهید وقتی هنوز شاهد هیچ برنامه زنده

تلویزیونی از فرزاد حسنی نیستیم و اخبار در همان برنامه های رادیویی

وجود دارد که همه ما می شنویم ...شما دلسرد خواهید شد و ما هم

وقتی این دلسردی شما را می بینیم ...تحت تاثیر خواهیم بود.

ما همه با هم سه سال در این وبلاگ خاطره داریم. خاطراتی

که فراموش شدنی نیستند.

دوست دارم بیش از این شاهد حضور شما در وبلاگ باشم.

صندلی داغ شماره ۲

در این صندلی داغ شما برای ما متن دلخواه خود را در مورد برنامه های فرزاد حسنی

می فرستید و ما به عنوان متن اصلی وبلاگ ثبت خواهیم کرد.

نظرات مربوط به متن شما و صحبت های شما ثبت خواهد شد و

ما این امکان را به شما خواهیم داد که خودتان نظراتی که برای شما

ثبت خواهد شد را تایید کنید و یا حذف کنید.

و شما در انتهای متنتان به این سوالات پاسخ دهید.

1-

 negin_bakhtiari2006@yahoo.com

سوالات صندلی داغ شماره 2

1-زیباترین جمله ای که از فرزاد حسنی شنیدی و برای خودت یادداشت کردی؟

2-بدترین وبلاگی که برای فرزاد حسنی ساخته شده است و چرا؟

3-یک طرفدار چگونه باید احساساتش را بیان کند ؟

4-نظرت در مورد وبلاگ فرزاد حسنی تنها نگین رویا چیست؟

5-به نظر تو چه کسانی در ساختن شایعه نقش بزرگی دارند؟

6-بزرگترین دروغی که تا به حال شنیدی؟

7-با اجرای چه کسی مخالفت داری و چرا؟

8-از چه برنامه ای از فرزاد حسنی خاطرات زیبایی داری؟

9-عاشق شدی تا حالا...چه حسی داری؟

10-بدترین خواننده ای که از شنیدن صدایش اینطوری شدی

و اولین فردی که اسمش را یادداشت کردم پرتوی نازنین هست.

پس تا 5 روز دیگر منتظر متن پرتوی نازنین باشید و از رویای گلم تشکر می کنم.

و تا 5 روز آینده متن رویا و پرتو را خواهیم دید.

دوستان شما هم متنهایتان را بفرستید و سوالات را هم پاسخ دهید

تا هم فعال باشیم و هم نوشته های زیبای شما را بخوانیم.

این عکس تقدیم به شما با تشکر از سوگند مهربونم

 توجه: آبجی زهره نازنینم قبولی  در دانشگاه مبارک گل عزیزم

توجه: بچه ها خواهش می کنم در کامنتها به یکدیگر توهین نکنید

متنهایی که از شما می خواهیم را در کامنتهای خصوصی ثبت کنید.

دوستتان داریم

با تشکر نگین و رویا و منصوره.

منصوره یزدی گلم  کجایی عزیزم من تو و رویا رو پیدا نکردم

و دوستان چون متنها زیاد بود .

هر هفته متن من-رویا-منصوره در وبلاگ ثبت خواهد شد یعنی هر هفته

یکی از ما متن می نویسیم.

 

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

این عکس پایین متعلق به نگین بختیاری است.

 

پیام مدیر۱-۲ وبلاگ : سلام دوستان لطفا در نظرات به یکدیگر بی احترامی نکنید.

وگرنه کامنت شما حذف خواهد شد .

صندلی داغ از پست بعد شروع میشه.

 

رویا و نگین

 

خالی است...خالی خالی

دل آسمانی که در چشمان نجیبش پرواز کاری نداشت

و ستاره روشن بود و چشمک می زد تا نفهمی غم چه

با سفر آشناست و تو تنها... لبخند او را خواهی دید.

خالی است ...خالی خالی

دل آسمانی که از لاله ها گفت تا لاله شد

دل آسمانی که از آرزوها گفت تا  آرزو شد

این همه چنگ بر دلی که آسمان بود ...و خالی خالیست

آسمان که باشی همه خواهند گفت

 این عظمت دستانت تکیه گاه نخواهد خواست

آسمان که باشی همه با تو می خندند ...

از دوست تا دشمن...خنده کار همه است

خنده ...دوست به راه .... و خنده اهریمن به چاه

و تو را خواهند کشت تا نردبانی باشی برای آسمان شدن کسانی

که بر روی زمین هم توان ایستادن ندارند!

خالی است ...خالی خالی

دل آسمان...خالیست

ابر رفت ...کبوتر رفت ...باران رفت و برف رفت

آسمان ماند و حکمش...

و زمین هم به آسمان خندید که با این همه عظمتش ... محکوم شد.

این است شعار اهریمنان

سکوت کن...سقوط کن و برو...

آسمان شکسته شد ...چه کسی دید؟

خورشید غروب کرد رفت....ماه غریب شد و رفت

نردبان افتاد و ...آسمان ...تنها یک ستاره شد...

ستاره ای که لبخند می زد اما  دلش ...خالی بود خالی خالی

نگین بختیاری

سلام دوستان گلم.

آرزومند بهترین لحظات برای شما هستم.

وقتی می بینم نظرات را ... تعجب می کنم ...

وقتی ایمیل ها و نظرات خصوصی را می بینم تعجب می کنم.

اما در مورد موضوعاتی می خواهم صحبت کنم.

من با نظرات خیلی از شما مخالف هستم برای همین تصمیم گرفتم

همین جا بدون شک و تردید بنویسم.

فرزاد حسنی

برنامه جزرو مد= بعد از مدتی با اجرای احسان علیخانی متوقف شد.

برنامه کوله پشتی ۴ : توسط امیر حسین مدرس که می گفت فرزاد حسنی

بیمار است ... و بعد از مدتی شاهد اجرای فرزاد حسنی در برنامه جام و جم

بودیم.

برنامه سندس:نیمه کاره تعطیل شد در رادیو.

برنامه هفت شنبه: که قرار بود هفت سال ادامه داشته باشه هنوز سه سال نشده

تمام شد در رادیو

این برنامه ها کجا بود؟

بله در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

و رادیو جوان

صدا و سیمایی که واقعییت های جامعه ی ما و صدای جوانان ما

را می برد .

صدا و سیمایی که با ایجاد محدودیت ها و استرس شدید

این حق را از فرزاد حسنی و دیگر مجریان گرفت تا اطلاعاتشان را بیان کنند.

تا احساساتشان را منتقل کنند.

شما دوست دارید فرزاد حسنی در این شرایط استرس و ناراحتی داشته باشه

به خاطر اینکه این کارنامه هنری اش توسط صدا و سیما حفظ شود؟

خود این صدا و سیما کارنامه هنری فرزاد حسنی را ناقص کرده.

صدا و سیمایی که تا یک حرف راست می زنی و می بینه طرفدار زیاد داری

از قدرت تو می ترسه از استعدادهای تو می ترسه و می خواد تو هم بری

تو خیابون ها معتاد شی ... روانی شی... و بعد بیاد بگه ۱۱۰ مبارزه می کنه

با این مشکلات.

و بعد بیاد بگه این کسی که شما طرفدارش بودید ....شما دوستش داشتین

ایناها : معتاده ...سیگاریه...مشکل اخلاقی داره.

جدا از این موضوعات با یک سری از حرفها هم مخالف هستم.

۱-هر کس بره کنسرت فرزاد حسنی رو ببینه خوش گذرونه.

خیلی از بچه ها بودن که دوست داشتن فرزاد حسنی را ببینند.

خب وقتی تلویزیون برنامه نباشه و رادیو مهمان برنامه نخواد ...

یک نفر که تا به حال فرزاد را ندیده و یا یک نفر که دوست داره باز هم

فرزاد حسنی را ببیند خوش گذران است؟

این حرف منطقی نیست دوستان.ما در کشورمان در دیدن هنرمندان

مورد علاقه خود محدودیت داریم.

و موضوع ذیگر

اجرای کنسرت ها- اجرای همایش ها- اجرای مجله ها در ذهن ماندگار نیست!

بله درسته بعضی از خوانندگان صدای خوبی ندارن ...ارزنده هم نیستند

اما پلی شدن برای اینکه فرزاد حسنی همچنان اجرا کند بدون استرس

بلکه شاد باشد و طرفدارانش هم ببیند.

و جای اینکه خانه نشین شود ...هنوز هم فرزاد حسنی اجرا می کند.

و اینکه اجرای همایش های کنکور و این مسائل چه اشکالی دارد؟

بله دل فرزاد حسنی خالی است خالی خالی...

چون تا زمانی که در صدا و سیما بود و از مذهب می گفت

از علم می گفت و هر مسئله ای که می گفت!

می شنید : تظاهر می کنی...علم نداری ... اعتماد به نفس زیادی داری.

و وقتی هم داره اجرا می کنه حال در کنسرت -همایش ها-مجله ها

باید بشنوه - که اعتقاد نداری -کارنامه هنری اینطور شد.

شما نگران کارنامه هنری فرزاد هستید...

کارنامه هنری فرزاد توسط صدا و سیما خیلی وقت هست که

ناقص شده.

با این حرفها هم مسئولین به ما می خندند و با خودشون می گن

نون یک نفر رو بریدیم....سرش رو هم بقیه بریدن

و تو فرزاد حسنی

چرا عزیزم... چرا دل تو خالیست ... خالی خالی

این دل عاشق چرا خالیست...

سکوتت را می بخشم...اما سکوتم را نخواهم بخشید...

تو اعتقادت در دلت هست ... هر کجا که باشی.

و ما باید بدانیم

فرزاد حسنی همان فرزاد حسنی هست

چه در اجرای تلویزیون

چه در اجرای کنسرت

نگین بختیاری  و رویا

ياد ميگيرم تا در ياد باشم

 

من تصو.يرم را از پشت قاب جادويي تصويرتان ميگيرم

 

من ميشمارم تا اجرابه اجرا ديده شويد

 

از يك اغاز من تا يك پايان شما

 

 اغازي دوباره ،سكوتي سنگين...

 

اين سكوت مي ارزد به اجراي جديد

 

از اجراي يادبودي كه هديه كرديد

 به چشمهايم تااجراي كه گرفتيداز چشمهايم...

 

وحالا چشمهايم روزشماري رااغاز كرده

 

از 3..2..1... من 

تاسلام دوباره شما فقط چندقدم باقي است...

 

من قدمهارايك به يك ميشمارم وشما من راببر به

 

تمام خاطرات كه بايك خداحافظي نيمه كاره ماند..

 

وحالا شمارش من تند تند ميرود وامدن شما اهسته اهسته..

 

يادها ازخاطر من نميروند

حتي اگر امدنتان وتازه بودنتان به دراز بكشد

 

من ياد خاطره ها راميسازم ودرالبوم گوشه ذهنم ميگذارم

 

تا خاك مردگي برروي انها نشيند

 

بماند تا امدن شما به همان تازگي سلامتان

                                                                     رويا

 

عکسهای فرزاد حسنی

به امید اجرای بی نظیر فرزاد حسنی

خداحافظ همین حالا

 

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



 

به نام خداوند عاشقان

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

                         

سلام دوستان گلم

امیدوارم حالتان خوب باشد. این هفته تصمیم گرفتیم که متن منصوره یزدی نازنین

در وبلاگ باشد. چون رویای مهربان و گل من مسافرت است و من هم متنی ندارم.

عیدتان مبارک ...برایتان بهترین آرزوها را دارم.

نگین بختیاری

ترديدمو قربوني ميكنم

 

پيش پاي اومدنت !

 

كوچه پس كوچه هاي خاطره رو آب پاشي ميكنم

 

با اشكاي نبودنت !

 

اسفند ترانه رو آتيش ميكنم

 

واسه حرير موندنت !

 

همه پنجره ها رو جواب كردم

 

كه آسمون شدي ! عزيزك ترانه ساز و لحظه ساز!!!

 

تمام ثانيه هام پيشكش ات

 

تمام فرداهام ارزوني ات

 

بذار قد بكشم  كنار آسمونت !

 

گفتم ............بازم ميگم

 

منتظرم كه تو بياي................بيا!!!

                                                 منصوره یزدی

 

 

 

 

 

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند عاشقان

تو بگو بله باتو هستم...

مگرقصه افسانه هاي من چند عاشق دارد..

 من عاشق ،عشق توشدم..

من عاشق ديدن شدم ،من تشنه ديدن شدم...

 ولي تو چشمهايم رانديدي

سراغت رااز يكي بودويكي نبود قصه ها گرفتم ولي انجا هم نبودي

اينقدر صبركردم تاكلاغ قصه ها به خانه اش رسيد ولي باز تو نيامدي...

من امدنت راارزو كردم وتو رفتنت را خواستي...

تورفتي ومن هنوز دستهايم رابهم گره زدم وارزوي امدنت رادارم...

به من بخند فرشته اروزهام ..

خنده ي تو نيز زيباست...

فقط دوست دارم بخندي ازته دلت پس به من بخند...

شيريني لبخندتواست كه باعث ميشود من فريب عاشق بودنت رابخورم بيا..بيا...

وبه من نشون بده كه چقدرساده ام..

توفقط حق داري بگي من ساده هستم...

دلم راببين اين همان دلي است

كه دستت دادم ولي حالا برگشته صورتش كبودشده

چشمهايش راببين خيلي شبيه چشمهاي من شده..

ولي هنوز رويايي تورانشكسته ،

هنوز به عاشقانه هايي تو عاشق است

هنوز خاطره هايت راخاطرخواه كرده وهنوز دلواپس فرداي توست...

كاش فردايت رابافرداي من شريك ميكردي عشق من....

رويا

فرزاد حسنی

 

ثانیه ها گذشت و ساعت ها شد و سه سال از عمر وبلاگ می گذرد.

بسیاری از شما ...رفتید و نازنینانی از شما در کنار ما هستید و

تابستان ...

آرزو می کنم به زودی شاهد اجرای بی نظیر فرزاد حسنی باشیم.

دلم خیلی برای استاد نازنین تنگ شده است

و غربت ... این دلتنگی را بیش از حد خواهد کرد.

ترانه ای تقدیم به ایشان

 

منو هر شب بغض و گریه

منو هر شب بی تو بودن

منو هر شب کابوس تنهایی مردن

پس کجایی که ببینی همدم ثانیه هاتو

تو غم و تنهایی کشتن

منو با چشمای بسته به یه انفرادی بردن

جرم من فقط همین بود

تو رو خواستن ، تو رو خواستن

منو تنهایی و تو فکر تو بودن

از غم نبودنت شعرای بی وزن سرودن

جای زخمای یه شلاق که کبودن

حسرت دستای گرمت

که بگیرن منو از من

جرم من فقط همین بود

تو رو خواستن ، تو رو خواستن

بیا دستامو بگیر منو رها کن

که تو چنگال غم و غصه اسیرم

اگه زودتر نرسی حتما می میرم

از غم نبودنت جنون می گیرم

بیا دستامو بگیر منو رها کن

منو از این همه دلتنگی جدا کن

اگه زودتر نرسی حتما می میرم

از غم نبودنت جنون می گیرم

ترانه سرا= پرنیان

با تشکر از شما دوستان گلم نگین بختیاری

دعایی که همگی با هم بخوانیم در این آپ

از حضرت موسى كاظم عليه السلام روايت شده است

كه فرمودند: چون مى خواهى نامه اى به كسى نويسى

 به جهت مطلبى كه خواهى زود روا شود بر سر كاغذ بنويس :

بسم اللّه الرحمن الرحيم
وعداللّه الصابرين المخرج مما يكرهون و الرزق من

 حيث لايحتسبون جعلنا اللّه اياكم من الذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون .

مكرر تجربه شده و تخلف نداشته است .

دعا به جهت برآمدن حاجتهاى ضرورى
حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه را بوده باشد

 به خداى مهربان حاجتى ضرورى و بخواهد كه برآورده شود

بر بالاى بام برآيد و دو ركعت نماز بجا آورد و صد مرتبه بگويد:

يا جبرئيل يا محمد انتما كافياى فاكفيانى

 و انتها حافظاى فاحفظانى و انتما كالثاى فاكلثانى

بر خدا واجب و حق است كه كفايت كند مهم او را.
یا علی


دوستانی که متن برای فرزاد حسنی می نویسند و دوست دارند ما در وبلاگ

استفاده کنیم می توانند به ما ایمیل کنند.

negin_bakhtiari2006@yahoo.com

از نظرات شما بسیار ممنون هستم

ما از انتقادات و پیشنهادات خود مطلع سازید.

و اما خبر خبر

صندلی داغ قسمت دوم وبلاگ

در این صندلی داغ سوالات جدیدی از شما خواهیم پرسید

که من و رویا و منصوره و منصوره این سوالات را تکمیل خواهیم کرد.

و در پستهای آینده خواهیم گذاشت.

 


با تشکر از حمایت شما از این وبلاگ

نگین بختیاری -رویا-منصوره یزدی-منصوره داداشلو

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



 

 

به نام خداوند عاشقان

 

همه ناگهان گفتند خدایا...

لاله پر زده هوا را از آشوب ندار و دارا

زمان می رقصد در دارها... همان زمان که خوابید از غصه دل آرا

ثانیه بغض می کند در چشمان ندا را...

همه ناگهان گفتند خدایا...

نشان بده خدا همان راه را...

این همه سنگ و ننگ و دوزخ از کجا آمد...

عشق تو چیست خدایا...

بهای عمر من...بهای عمر ما چیست...

تو به من بگو ... زمزمه در ترانه های دروغ که هر قفس یه آسمونه

تا نم نم اشک در آهنگ خداحافظ...که واقعیت ما ست...

چه خاک که از آن ساخته ای من... و چه خاکی که من به آن بازمیگردم.

خدایا...مگر نمی گویند که دست تو هست که من کی میمیرم...

خدا جون دستهامو ببین که چطور اسیرم...

خدایا نقاشی هامو ببین ...دیر شده اما...تو سکوت نکن...

و همه ناگهان گفتند خدایا

خدایا... تو به من بگو ...زمان چیست...زمان...زمان... زمان

خدایا تو مرا با زمان ساختی... و من زمان را از دست دادم.

و کودکی در من نار شد... نوجوانی شکست خورد و جوانی زار شد.

و حال با پیراهنی سپید در کنار تو نشستم...

اما تو تنها یک سوال از من پرسیدی

چه کسی تو را کشت ...؟

و من...

و من...

ناگهان صدای تیراندازی شنیدیم... او هم به ما پیوست...

اما نمی دانست کجاست ...گریه می کرد ...

نگاهم کرد و پرسید اینجا کجاست...

و من به او گفتم... خانه ی خدا...

او گفت : خانه ی خدا دل شکسته ی من است.

و .. همه ناگهان گفتند خدایا...

او می ترسید...اما... من...به او...غبطه می خوردم

چرا که نمی دانست زمان...زمان...زمان را با عشق ...

زمان را با آزادی...زمان را با شجاعت از دست داده است

و جای زمان...از واژه ی زندگی ...بهره مند است.

با خودش آهنگ ای ایران را می خواند...

من هم آرام شده بودم و با او همخوانی می کردم.

اما باز صدای تیراندازی می آمد...

ولی...تا چشمانم را گشودم او را ندیدم

و نامه ای برایم نوشته بود...

و زیباترین جمله این بود...

که دل آرا... تو خودت زندگی ات را نقاشی کردی

کسی جز تو ...زمان را نقاشی نمی کند...

هر کدام از ما ... با زمان و هر هنری که داریم

زندگی یا ...تیرگی سرنوشت را آشکار می کنیم.

صدای شما را می شنویم... اما کاش بدانید

باید با این زمان...زندگی بسازید...

و این زمان... بهای عمر من و شماست.

همه ناگهان گفتند خدایا

اما برای شنیدن صدای خدا...باید صبر کرد...

اما بشنو از من

زمان بهای عمر من و تو است

و باید با زندگی ... سرنوشت را ساخت.

خودت را فدای هیچکس نکن خواهرم ...برادرم.

در زمان زندگی کن...زندگی ..کن...

مرگ حق است...اما دلم می خواست زنده بودم...

دلم برای دفترچه خاطراتم تنگ شده ...دلم برای مامان و بابا

تنگ شده...

از زمان استفاده کن...

تمام سرنوشت...تمام حقایق با زمان پاسخ داده خواهند شد.

دوستت دارم...

نوشته : نگین بختیاری

سلام دوستان مهربانم

امیدوارم که حالتون خوب باشه و سلامت باشید.

من که خیلی دلم برای شما نازنینان و استاد نازنین فرزاد حسنی

تنگ شده و آرزو می کنم که روزی که به وطن عزیزم ایران بر می گردم

با کوله باری که از علم و عشق سرشار است حضور داشته باشم.

هوای اینجا یک چند روزی آفتابی بود اما دوباره سرد شد و امروز

من در هوایی بارانی به محل کارم رفتم .

زبان انگلیسی هم روز به روز داره بهتر میشه ... و برای همین تلاش می کنم

که هم زبان فارسی رو یادم نره و هم زبان انگلیسی یاد بگیرم...

که در آخر فکر کنم که با زبان بی زبونی باید بگم دوستتان دارم.

از رویای نازنین و منصوره یزدی نازنین هم تشکر می کنم بابت نوشته های زیبا

و دلنشین.

و یک خبر : منصوره داداش لو نازنین هم به ما پیوست.

خدایی آس اعضای گروه داره تکمیل میشه.

منتظر بهترین تغییرات باشید.

نگین بختیاری

این دعا را با هم بخوانیم.

طلسم عشق مهر و محبت

و این پوستر های فرزاد حسنی عزیزم

 

 

 

 

پنجره چشمهاي من بازشد وخيره ماند به صداي تصويري كه ماندگار شد...

 

ماندگاريش درخاطرم خوش بود.وشد خوش ترين خاطره هايم...

 

من از 1تا 3 شمردم وديدم تان وشما از 1تا3 شمرديد ورفتيد..

 

درست لحظه اي كه چشمهايم دنبال ردپايتان ميگشت...

 

مردمك چشمهايم مي

 

چرخيد ومن تسليم چرخش چشمهايم شدم...

 

ولي شما رفته بوديد وردپايت را فقط گه گاهي لابه لايي خاطره هايم پيداميكردم..

 

خاطره هايي كه شيرين بود وگذشتني

 

ومن يادگرفتم انها را برگ برگ دفتر بچسبانم

 

وفقط بادستهايم غبار انها رابگيرم

 

 ولي ناگهان ان قطره اشكي كه درچشمهايم ميلرزيد شيطنت كرد

 

وريخت روي خاطره هايم وانها به ناگه خيس شدند

 

واي خاطره هايم رنگ درياگرفت...ومن دراين دريا غرق شدم..

 

ولي من كه غرق شده خاطره هايتان هستم هنوز منتظر يك اجراي شما هستم...

 

اجرايي كه باسلام اغاز شود وباخداحافظ پايان بگيرد

 

ومن لحظه هايم راباساعت تقسيم كنم ومنتظر اجراي شما بمانم

 

اجراي كه مراببرد به دوراني كه من وبودم وكوله پشتي

 

 من ،بودم وفوق العاده ومن بودم

 

وهزار خاطره كه الان فقط ازانها يك دفتري كه رنگ ورورفته است مانده است...

 

يگانه اجرا اقاي فرزاد حسني دل ،دل من تااجراي شما ...

 

                                                                            رويا

 

 

 

شنيدم   قراره بياي !

 

تو عالم بي رويايي !

 

تو اين پرسه ها

 

كه خنده نه من و مي شناسه

 

نه ياكريم هاي تو ايوون و !

 

تو اين شبا

 

كه نه ستاره نايي واسه تابيدن داره و

 

نه خورشيد سر سازگاري !

 

اما تو بيا !

 

شايد چشماي خنده مارو يادش بياد !

 

تو بيا !

 

شايد دوباره روياهاي سوخته ام به پادرميوني من و دلم بيان !

 

تو بيا !

 

شايد..........

 

واسه صورت هاي رنگ و رو رفته آدينه هام

 

واسه درمون بغض هاي گره خورده ستاره

 

واسه بيداركردن اقاقي هاي قاليچه تو اتاقم

 

صداي تو مي تونه نوشدارو باشه .......مي تونه !

 

تو بيا ...........تو بيا...........!

 

از شما عذر خواهي ميكنم كه دلنوشته هام از خودم

 

باروني ترن ! نمي تونم تو پاييز روحم از بهار بگم !!!

 

عزيزاي دلم بعد از 7 ماه آلونك دلمو با همين بغض ها باروني كردم

 

خوشحال ميشم دل پرسه هاي شما هم حك شده داشته باشم

 

منتظرم !!!!!!!!!

 

http://alounakk.blogfa.com

                                             منصوره یزدی

 

 

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

 

قصه را ساختم بايكي بود ويكي نبود قصه هايم...

 

من شادي كردم به اغاز شما وشمارفتي در جشن شادي من

 

من پازل رفتنتان را بهم ريختم همه چي بر هم ريخت...

 

خاطره ها گم شدند ودر تكه هاي پازلم نا پيدا شدند..

 

تكه هاي پازلم راكنار هم گذاشتم وسرم را روي زانوانم گذاشتم ونگاهشون كردم..

 

چشمهاي من، بامردمك سياهي رادر اغوش دارند تكه هاي پازل را دنبال ميكنند...

 

وحالا من به ياد ميارم تمام لحظه هاي اين خاطره ها را

 

 از شروع يك اغاز تا پايان تلخ يك رفتن...

 

از سلامي كه شايد داغي ان را با سردي رفتنتان سرد كرديد...

 

از نگاه خيس تمام خاطره ها ساختم رويايي اجراي شما...

 

من قطره قطره اشك هايم را دراغوش دستهايم رها كردم

 

 تا دستهايم حس كند شوري اشكهاي خاطره را...

 

قطره هاي اشكهايم روي پازل ريخته ميشود ومن دوباره پيدا ميكنم

 

 پس ميسازمش

 

باچشمهاي بسته ميسازمش وفقط دستهايم

 

 كه شوري خاطره راحس كرده انها را كنار هم ميگذارد...

 

چشمهايم راباز ميكنم من ساختمش، من پازل خاطره ها راساختم

 

 وحالا اشكهايم راراحت برروي اين پازل رها ميكنم...

 

گرماي تابستان را به گرماي اجراي فرزاد حسني پيوند خواهم زد...

 

اين بود پازل خاطره هايم...

 

اين پازل شد فرزاد حسني واين اشكها انها راساخت..

 

.اشكهاي شبيه يك حس مبهم حس خاطره هايم...

 

فرياد ميزنم خداحافظ همين حالا خداحافظي اين بارم طعم يك سلام است

 

سلام اغاز ؛من اغاز كردم من ساختم

 

من كوله پشتي را به شكل فوق العاده ي در ذهنم ساختمش

 

تا درگرماي تابستان بهانه اي باشد براي التيام زخم خاطره هايم...

 

اقاي فرزاد حسني يگانه اجرا تا به ابد موفق باشيد

 

چه من در قاب تصويرشمارا ببينم وچه نبينم از شما ميراث بردم خاطره هايتان را...

 

موفق باشيد ستاره ي من

 

                                                               رويا

 

 

 

 

درگيرم كنار دشنه عطش گرفته شب

 

درگيرم كنار تاريكي گره خورده با نگاهم

 

نه ستاره مي شناسم  نه شراره

 

نه ماه مي شناسم نه آه

 

مبهوت تو هياهو

 

مبهوتِ مبهوت

 

تو كجايي عزيزكم؟

 

تو كجايي؟..............

 

كه ترانه رو نشونه ببري به شب پره هاي ستاره نما

 

كجايي؟

 

كه رو كني دست ماه و واسه ابرها

 

كجايي؟

 

كه هامون كني كوير ها رو بي صدا

 

كجايي؟؟؟

 

امروز

دستهام ، نگاهم

 

همه تورو كم دارند

 

هم درگيرم  و هم مبهوت

 

پرپر شدنم پيشكش ...............

 

به رنگ سياه چشمام

 

به اشكاي حلقه زده رو صحن چشمات

 

به ترانه هاي نشكفته و بي صدات

 

من هيچ!!!

 

آينه رو بهونه گير نكن

 

خسته ام از بس كه رو خواهش ها

 

چشمام و بسته ام

 

خسته ام !!!!!!!

 

كجايي پس؟؟؟...............كجايي؟؟؟

                                             منصوره یزدی

 

 

سلام دوستان گل و مهربانم

امیدوارم حالتون خوب باشد.

تولد دوست نازنینم و نویسنده جدید وبلاگ که از مردادماه با ما همکاری خواهد

کرد و جای من می نویسد را تبریک می گویم.

این نویسنده کسی نیست جز مهران عزیزم

مهران جان تولدت مبارک برایت آرزوی سلامتی می کنم.

تولدت مبارک...

دلم برای فرزاد حسنی نازنینم هم تنگ شده...

به زودی با بهترین برنامه ها وبلاگ را اداره خواهیم کرد و امیدوارم شما

دوستان نازنینم نیز به ما کمک کنید تا بتوانیم همیشه بهترین باشیم.

سلام به شما...سلام به ایران...

سلام به کوله پشتی ما...سلام به فرزاد حسنی

سلام به عشق...سلام به میلاد ...عشق...عشق...

و با دلی عاشق و شکسته و گریان خواهم گفت:

بچه ها دوستتان دارم.

دلم می خواهد برایم دعا کنید.

بار دیگر تولد مهران عزیزم را تبریک می گویم.

Roseبه امید دیدار Rose

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



 به نام خداوند بزرگ

پیام نگین بختیاری مدیر وبلاگ :

سلام دوستان گلم. امیدوارم حالتان خوب باشد و سلامت باشید.

در این روزها درگیر کار و زندگی جدید در لندن هستم اما همیشه به فکر شما

هستم.

اول از همه ازدواج رویای نازنین را تبریک می گویم.

بانوی وبلاگ... پیوندتان مبارک.

خبر دوم : نگین بختیاری ... در آستانه ازدواج ... جدی نگیرید .اما

نصف شوخی جدی هست ... اگر خدا بخواهد ما هم ... بله دیگه ...

 نه شوخی بود باز از ما گذشت

عزیزان وبلاگ تغییراتی کرده است که شما را بی خبر نگذاشتم و باید بگویم

من تا یک زمانی نمی توانم در وبلاگ حضور داشته باشم و خوشبختانه رویای

نازنین همیشه با من همراه بوده و شما از این به بعد حرفهاتون و کارهایی که دارید

رو به رویا بگویید.

خبر خوب دیگر

منصوره یزدی دوست نازنینم هم از امروز با من و رویا همکاری می کند.

پس شما از این به بعد هم نویسنده جدید دارید و هم مدیر وبلاگ جدید.

من فعلا از حضورتان خداحافظی می کنم. اما این خداحافظی همیشگی نیست

و من با نویسنده ی سوم  بر می گردم تا دو سه هفته ی  دیگر.

دوستتان دارم مواظب خودتون باشید.

استاد نازنین فرزاد حسنی دوستت دارم.

روز مامان گلم هم مبارک ...

و روز تمامی مادران خوب دنیا مبارک باشه.

دوستدار شما نگین

 

از فاصله دستهاي من تا دستهاي تويك قدم بود...

 

من در سه سالگي راه رفتنم دستهايت را گرفتم

 

 تا در 17 سالگي غرورم دستهايم را رها نكني...

 

قرار شد تو لالاي شبانه هايم را درگوشم بخواني

 

 ومن چشمهايم را به روياي بودن تو برهم بگذارم

 

وتو برايم بخواني لالالا گل پونه...

 

راستي بقيه اين لالايي را تو تمام كن...

 

برايم قصه بگو

 

مادر عزيزم اخرش كلاغ قصه به خانه اش رسيد يانه؟؟

 

هنوز طعم دستهاي مهربانت را بر روي گونه هايم حس ميكنم

 

كه اشكهايم را از روي گونه هايم پاك ميكردي...

 

هنوز ياد لبخندت را درخاطرم دارم زماني كه ديدي ميخوانم بابا اب داد...

 

هنوز اشك شوقت را بي تابي ميكنم

 

 لحظه ي كه اولين الله اكبر را گفتم واقامه بستم به نيت بزرگي خدا...

 

جوانيم را خود تو جشن گرفتي در نور عشق وعاطفه...

 

وحالا من روز بودنت را كه به مثال

 

 تمام روزهاي بودنت قشنگ است جشن ميگيرم

 

 وتكرارت ميكنم براي دل كوچكم وبه ياد خاطرات ديروزم هديه ميكنم

 

 تمام تبريك هايم را تا تو بازهم برايم بگويي از بودنت واز ارزويت

 

،ارزو كن مادرم تواوج ارزوي،

 

 تو ارزو كن من چشمهايم را ميبندم وآمين ميگويم...

 

ارزوي تو ،شادي من...

 

شادي من، سلامتي توست...

 

دوستت دارم نازنين مادرم...

 

روزت مبارك

 

تو هرروزي مادرم، ولي بگذار تقويم هم دلخوش شود

 به اينكه نام تو را در لوحش نگاشته است...

 

روز تولد بانوی یاس و ترانه حضرت زهرا سلام الله عليها

 ،را به همه شما عزيزان دلم تبريك ميگويم

 

وروز مادر را به تمام مادر هاي نازنين از جمله مادر گل خودم ،تبريك ميگويم.///

 

وورود منصوره نازنينم را به اين وبلاگ تبريك ميگويم...

 

 

                                                                                      رويا

 

 

 

 

 

سلام  به همه عزيزاي دلم

 

شايد تعجب كنيد و بگيد : من اين جا چيكار ميكنم . بايد بگم من اين جسارت رو مديون نگين گل و

 

روياي نازنين هستم . مطمئنا خيلي از شما ها مدت زيادي ست كه همراه اين وب هستيد و

 

باخبريد كه مخاطب هاي اين وب خيلي زياد هستند و اين آدرس يكي از انتخاب هاي اوليه است

 

براي اعلام  مهمترين و بهترين اخبار راجع به فرزاد حسني عزيز و برنامه هاشون . با اين اوصاف

 

مديريت خيلي مشكل ميشه و قطعا از عهده يك نفر بر نمياد و حالا با وجود نازنين هايي مثل رويا و

 

نگين منم اين سعادت را پيدا كردم كه يه خودنمايي كوچيكي كنم . اين حرفهارو زدم كه يك وقت

 

شبهه ايجاد نشه كه اومدن ما دليل بر رفتن نگين عزيز است و اين اميد را دارم كه شما هم منو

 

تاييد كنيد .

 

 

 

اما اين قسمت از حرفام مربوط ميشه به عزيزايي كه محو جو انتخابات شدند و فضاي اين وب هم

 

به اين ماجرا كشوندند . رفتار شما طبيعي بود اما انتظار نمي رفت كه اين وسط خيلي چيزها رو

 

يا خيلي از افراد را فراموش كنيد از جمله : فرزاد حسني ................

 

 

 

آقاي حسني و خانم لواساني و آقاي كطاييان در 14 خرداد ويژه برنامه اي رو آنتن  راديو صداي آشنا

 

رفتند كه واقعا دلنشين بود . همين جا ميگم : خدا قوت آقاي حسني . در اين گير و دار انتخابات و

 

سياست خيلي ها فراموش كردند كه يكي بود و كارهايي رو كرد تا آقايون با خيال راحت بنشينند و

 

از محبوبيت و برنامه هاشون بگن . اما شما ياد ما انداختيد . حالا ما ، بچه هاي كوله پشتي 85

 

هم ، هم نوا با شما ميگيم : (( پيرمرد چشم ما بود ))

 

 

حرف آخر : يه تبريك ويژه ي ويژه به روياي نازنينم به خاطر قدم گذاشتن تو عرصه جديد زندگيش

 

رويا جون ، عاشق شدنت

                                 خانم شدنت

و خلاصه به رسم هميشه

 

                                        پيوندت مبارك ..................

 

  منصوره يزدي

 

 

 

 

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

به  زودی با تغییرات جدید به روز خواهیم بود عزیزان

handline

www.kooleposhty85.blogfa.com

بحث کامنتی این هفته : دوست دارید برنامه جدید فرزاد حسنی چگونه باشد؟

سلام دوستان گلم

این روزها حسابی من با کارها سرم شلوغ شده

دیروز با دوستم فریبا رفتیم بیرون و تصمیم گرفتیم با هم انگلیسی

صحبت کنیم و چون تمرین می کنیم هر روز که سطح زبان انگلیسیمون

بالا بره خیلی خسته میشیم و بعضی وقت ها نفسمون می گیره

برای همین دوباره فارسی صحبت کردیم! و داشتیم راجع به یک موضوع

صحبت می کردیم و از شانس بدمون فریبا که بستنی میل می کرد

و من هم که حواسم نبود که او داره چه بلایی سرم میاره چشمتون

روز بد نبینه با هم دیگه چندین پله را پرت شدیم.و لباس من هم

که تازه برای کار خریده بودم به طرز فوق العاده ای خراب شد

خلاصه تو این هفته هم خسته شدم و هم اینکه کلی بلا سرم اومد.

بچه ها من رو ببخشید اگر دیر میام . البته صبح ها در دفتر کارم

آنلاین میشم و وقتی لطفتون رو نسبت به خودم و وبلاگ خودتون

می بینم خدا رو شکر  می کنم که دوستهای خوبی مثل شما دارم.

ازتون می خوام برام دعا کنید ... خیلی محتاجم به دعا ی شما گل های من.

الان مطمئنم همه در ایران خواب هستید . البته شاید هم مثل من شب زنده دارید.

من شاید باورتون نشه با نقشه ی ایران  و ساعت ایران ... زندگی می کنم.

و دلم خیلی برای ایران کشور عزیزم تنگ شده هرگز فکر نمی کردم پارسال

که امسال تولدم در لندن باشم!اما به آینده خیلی فکر میکنم ... و شاید

تغییراتی در روحیه ام ایجاد شده !

تا چهار روز فرصت دارید در مورد این موضوعی که در ابتدای این پست

نوشتم با یکدیگر به گفتگوی کامنتی بپرداید البته با هم مهربون باشید

و دعوا و این حرفها خلاصه دیگه نباشه.

هر کس هم مخالف بود و هر کس هم که مخالف بود خواهش میکنم

مودبانه بحث کنید.

ممنونم دوستان

تا چهار روز دیگه عکسهایی از لندن و من و دفتر مجله برای وبلاگ

آماده می کنم.

و این هم متن رویای عزیزم

دلم برای رویا و سوگند و زهره و منصوره داداشلو و منصوره یزدی

خیلی تنگ شده چون واقعا در ایران بودم خیلی به من لطف داشتن.

فقط می خواستم بگم

رویا تو خیلی برام مهم هستی خیلی ...

خیلی دوستت دارم رویای من.

چطور می تونم به خودم اجازه بدم و در مقابل این دلنوشته های تو

از دلم بگم رویا ...

رویا ...

رویا...

رویا...

و این هم یکی دیگر از وبلاگ های من و رویا

وبلاگ کامران و هومن نازنین

www.kamran-hooman2009.blogfa.com

 

handline

 خاطره شما در دفتر خاطراتم

صفحه اول ،سمت راست كمي پايين تراز بسم الله الرحمن الرحيم

 

من وهزاران كلمه كه هزاران بارگفته شد...

 

من وهزاران خاطره كه هزار بار تعريف شده

 

من ويك خودكار..

 

خودكاري كه برروي صفحه سفيد چه روان ميلغزد

 

وقتي قراراست خاطرخواهي راخاطره كنم...

 

وقتي قراراست برايم بنويسد از درددلهايي..

 

درددلهايي كه كوچك است ولي به احترام خاطرات شما بزرگ ميشود.

 

دوست نازنيني راست ميگفت:

 

غم چه زيباست وقتي اشك باشد وفرزاد حسني...

 

وقتي شام غريبان باشدوگريه

 

وقتي برايمان سروديداز حلالم كن،شما بيت به بيت شعرتان را بغض كرديد

 

من هم بغض كردم وگريستم ولي شما نديديد

 

وقتي نوشتيد خط به خط ،رسم به رسم بودن را..

 

ومن باشما هجي كردم همان خواستن،توانستن است...

 

سندس..

 

اجراكرديد به همان لطيفي جامه

 

           ابريشمي

 

قرائت كرديد قران را وگوشهايم چه خوب شنيد وعادت داده شدنده خواندن بيشتر قران..

 

.پاهايم نه ولي دلم

 

راباخودتان همراه كرديد حرم اقاي اقاقي ها امام رضا ،وقتي فصل اخر فوق العاده را ورق زديد...

 

چه ارام وبي صدا تا به اينجاي خاطره ها را نوشتم

 

چه ارام وبي صدا خاطره ها را بغض كردم

 

وناگهان برروي دفترم باران گرفت،باران نبود اشك هاي خاطره بود..

 

.در پناه نام حضرت علي ،ع،پيروز بمانيد يگانه اجرا

 

اقاي فرزاد حسني...

 

                                                 

handline

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

فرزاد حسنی تنها نگین رویا (ترانه ها)

ما در خرداد ماه در نقد وبلاگ شرکت خواهیم کرد.

آیا شما از وبلاگ راضی هستید ؟

بچه ها اگر قالب خواستید حتما در نظرات خصوصی

بنویسید.ممنون گل های من.

و قالب با فلش سه هزار تومان بدون فلش و ساده دو هزار تومان.

رویا و نگین

ترانه ای با صدای شاهرخ تقدیم به استاد نازنین و شما دوستداران ایشان

تو نیلی چشات خیسه
ادم می ترسه بنویسه

می ترسه پاش به دل وا شه
ادم بی خود خاطر خواه شه

دو تا چشم رطب داری
از عشق همیشه تب داری
چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوبه


تو چشمات نت تر داری
خودت حتما خبر داری
چشات گفتن که بشکن
من شکستم شک نکردم

هزار بار مردم و می میرم
باز ترک نکردم

سلام دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه.

این هفته وبلاگ را دیر آپ کردیم و عذرخواهی می کنیم از شما

و چون صندلی داغ هفته آینده انجام میشود شما باید در مورد

موضوعات آن در کامنتها بحث کنید و وقتی کامنتها تمام شد

یک نتیجه گیری کلی خواهیم کرد.

قالب وبلاگ را هم تغییر دادیم و بدانید بهترین و جدیدترین نوع قالب

را درست کردیم تا رضایت شما از ظاهر وبلاگ هم جلب شود.

و خلاصه برنامه های ما در وبلاک از هفته آینده آغار خواهد شد.

آرزو می کنم اینبار برنامه های فرزاد حسنی را بدون هیچ استرس

تماشا کنیم. و به شما تبریک می گم عزیزان.

مواظب خودتان باشید و دوستتان داریم.

نگین بختیاری

دستهايم در زلالي كلام شماابي شد..

 

نگاهم با اشك هاي شمارنگ گرفت...

 

من شروع كردم وشما شروع كردي...

 

من گفتم وشما گفتي...

 

من كم اوردم ولي شماهمچنان ميگفتي

 

من گوش كردم ولي شماميگفتي از همه چي

 

از اولين روزي كه تصويرتان را برروي روزنامه ديديد

 

از اولين باري كه باكسي كه همواره دوستش داشتيد ملاقات كرديد.((منوچهر نوذري))..

 

حس دوست داشتن مخاطبت در چشمهايتان روشن بود...هيچوقت چشمها دروغ نميگويند...

 

من كه هميشه به گفتن عادت داشتم اين بار باحرفهاي قشنگتان به شنيدن عادتم داديد...

 

موج در موج حرفهايتان عشق بود رنگ به رنگ نگاهتان ماندن بود...

 

لازم به گفتن نبود يادم خاطرتان را درطاقچه اتاق كوچكش قاب گرفته بود...

 

لازم به گفتن نبود كه هميشه منتظر بودم تا باحرفهايتان روشنم كنيد...

 

بهم گفتيد كه قرار است اين بار كوله بارتان رنگ وبوي اجتماع را به خودش بگيرد...

 

گفتيد ديگر برنامه هايت در سن من خلاصه نخواهد شد قرار بود كوله پشتيتان سنگين ترباشد...

 

مشتاق ديدن شدم ميخواستم ستاره تصويريم، را درقاب بزرگتري ببينم...

 

ولي امديد وچه امدني كه زود رفتيد..

 

حالا هم گاه گاهي مينبينمتان، حالا ديگر ستاره را هم ميشناسند..

 

حالا ديگر همه ميگويند كه ستاره اجرا فرزاد حسني است...

 

ستاره تصوير ي من ،موفق شديد حالا شمايگانه اجراشديد وچه خوش به قامتتان نشسته است

 

مباركتان باشد يگانه اجرا...

رویا

یک عکس از فرزاد حسنی

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



  به نام خداوند بزرگ

عکسها از نگین بختیاری :

سلام دوستان مهربانم

امیدوارم حالتان خوب باشد و سلامت باشید.

من و رویا در این روزها خیلی با هم صحبت کردیم

راجع به وبلاگ و تصمیم گرفتیم یک تعریفی داشته باشیم

از برنامه های وبلاگ تا یک نظم ثابتی داشته باشیم.

حال می پرسید منظور ما از تعریف چیست : بله در علم فیزیک

تعریف یعنی قرارداد : ما دوست داریم با شما همکاری کنیم

و همکاری شما را هم با دل و جان خریدار هستیم.

حال دوست دارم به این قراردادهای ما توجه داشته باشید.

ما دوست داریم از بی نظمی در هر مسئله ای جلوگیری شود

۱. وبلاگ هر پنجشنبه آپ خواهد شد و ما به تمامی کامنتها

پاسخ خواهیم داد. و یک پنجشنبه مخصوص آپ و نوشته های ما

و پنجشنبه ی دیگر مخصوص بحث در مورد موضوعی که متعلق

به فرزاد حسنی و دنیای هنر هست داریم .

۲. خبر مهم و جالب : من در یک مجله ایرانی در انگلستان

به عنوان نویسنده استخدام شدم . مدیر مجله خانم شعله اصلانی

هستند و آگهی وبلاگ کوله پشتی ۸۵ هم در صفحات مجله

چاپ خواهد شد و جالب است بدانید فرزاد حسنی عزیز

در انگلستان هم دوستداران زیادی دارند.

۳. تمام کلیپ های فرزاد حسنی را برای دانلود می گذاریم

و یک برنامه ای هست برای سیو کردن فلش به شما معرفی

خواهیم کرد و برای دانلود می گذاریم و شما فقط کافی است

روی فلش کلیک کنید و سیو کنید دیگر لازم نیست حجم بالا

را دانلود کنید.

۴. در هر آپ از یک منتقد وبلاگ و یک موافق وبلاگ دعوت می کنیم

که در صندلی داغ جدید شرکت کنند و جواب هایشان را می نویسم.

۵. هر کس شایعه سازی کند و به شایعه سازی کمک کند به سایت

ایمان هنر اطلاع خواهیم داد . و به زودی من کسی را مامور خواهم کرد

که کامنتها را شناسایی کند و دیگر هر کس خودش مسئول کامنت باشد.

۶. دوستان همگی آدرس ایمیلهایتان با تاریخ تولدتان و اسمتان را به این

آدرس ایمیل بفرستید:n_dokhtaremah@yahoo.com

ما به شما پوستر از فرزاد حسنی در تاریخ تولدتان هدیه می کنیم.

و همچنین شما ممکن است جز برندگان کامنتی ما باشید .

باز هم ما سورپرایزتان خواهیم کرد.

این بود قرارداد های ما با شما عزیزان

تشکر می کنیم از شما

نگین و رویا

 

 

 

 ماه من سلام

کاش بدانی در این اتاق زیر شیروانی ...آزادی مرده است

 

و بشنو از من ... زمزمه های یک زندانی در هوایی از مه و بارانی

 

که آفتاب مرده است همان صدای فرود هواپیمای نالانیست که در

 

آن شاید یک ایرانی برای رسیدن به چشمان لندن بینایی خود را در

 

سکوت و حیرانی از دست داده باشد و کالسکه های کودکی که

 

نایلون خورده نفسش را و طفل کوچکی دیگر که مجبور است قدمهایش

 

را سریع کند و برسد به مامانی که در درونش باز شکوفه ایست

 

قربانی و کجاست پدر کودک در کلاب و پاب یا که مهمانی و کاش

 

بدانی انتقام این همه کودک سپید و سیاه زمانیست که گل شده

 

چهره هایشان به جوانی و دیگر پیر شده بابا و مامانی که برای

 

او لالایی نخوانده و تا توانسته برای رسیدن به پول دشمن برای

 

خود ساخته با علم و ایمانی که می داند روزی تنها می ماند

 

همچون پیر خسته و گریانی که پنجره نویدی نمی دهد از

 

بچه ...نوه و دوستانی ...و زندگی در بهشت غمگین و اتاق زیر شیروانی

 

بهتر است بدانی : یعنی زندان می مانی و زندانی

 

 نگین بختیاری

 

 

 

نگاهم

 

كوچك شد قد قاب تصوير چشمهايم...

 

فريادم

 

به قد نبود شما سكوت شد....

 

خبراز پس خبر...

 

همه مژده امدن شما را ميدهند...

 

امدني دور ولي نزديك...

 

من خيلي نوشتم از خيلي حرفهايم...

 

از خيلي از دلتنگي هايم....

 

از خاطره هايم..از شادي هاي دلم...

 

برايتان گفتم وشما نشنيديد...

 

ولي بازهم ميگويم

 

پازل اجرا فقط به دست اجراي شما خانه به خانه چيده ميشود...

 

حتي شما در حافظه نو جواني ام هم خاطره ساز بوديد...

 

خاطرم با ديدن اجراي شما قلم زد به خاطره سازي...

 

بزرگتركه شدم وقتي همه گفتند پا به پاي جواني امده ام جلو...

 

به جاي خاطرم،دستهايم قلم زد ونگاشت

 

از اولين اجراي شما.از شادي چشمهايم وقتي تصويرتان در انها خلاصه شد.

 

نگاشت از بغضي كه با بغضتان گريه شد.

 

وچه اسان برروي گونه هايم سرازير شد.

 

ومن شوري انها را به شيريني لبخند شما پيوند زدم

 

شما متوجه شديد كه چه نگاههاي،نگاه به اجراي شما ذوق ميكنند

براي ديدن شما انتظار تازه ميكنند...

 

هنوز هم نگاه هاي،نگاه به اجراي شما هستند

 

 اين همه حوصله را اميدي است به حضور شما...

 

 اين بار هم به رسم خودتان

 

،به رسم يگانه اجرا فرزاد حسني خداحافظي ميكنم..

 

                      خداحافظ همين حالا...

                                                                رويا

  

عکسهای فرزاد حسنی نازنین فردا در وبلاگ قرار خواهد گرفت.

خواهش می کنم به توضیحاتی که درباره شرایط جدید وبلاگ برایتان

نوشته ایم توجه کنید و از این به بعد هر چه همکاری شما بیشتر باشد

من و رویا هم شادتر خواهیم شد.

با تشکر فراوان از شما که همیشه در کنار ما هستید.

نگین و رویا

 

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام حضرت عشق

 

نامه ی بچه های کوله پشتی به سایت سینما

موضوع تهمینه میلانی و فرزاد حسنی ... سوژه ی بیهوده سایت سینما

سلام امیدوارم حالتان خوب باشد.

این برنامه ... موضوعش در ارتباط با نقد فیلم های سینمایی است

پس از نقاد چه انتظاری می توان داشت جز اینکه سوال هایی

که برایش راجع به نقص های یک فیلم به وجود می آید را

مطرح سازد ...؟
و این برنامه به این دوستان کارگردان هم کمک می کنه تا

در ساخت فیلم های آینده ابتکار بیشتری خرج دهند و

همچنین فردی که می خواهد از عقاید خویش در ساخت

یک فیلم دفاع کند می تواند خیلی متواضعانه و همچنین

با آرامش دلایل خود را بیان کند حال اگر منطقی باشد

همه می پذیرند و اگر هم غیر منطقی باشد او می پذیرد

که اشکال کار کجاست ...

اما متاسفانه ما ایرانیها انتقاد پذیر نیستیم و همین تعارف ها

و تعریف و تمجید های بیهوده همیشه ما را شاد می کند

و این علت عدم اعتماد به نفسی است که در ما وجود دارد

و نمی توانیم بگوییم تهمینه میلانی تقصیر دارد یا

فرزاد حسنی مقصر است ... متاسفانه این فرهنگ

در جامعه ی ما جا نیفتاده که همیشه با تشویق

انسان پیشرفت نمیکنه بلکه با انتقاد هست که

ما به خودمان و کارهایمان توجه می کنیم و کسی

که از ما انتقاد می کند ... مقصودش کنایه و توهین

نیست ... خیلی از برنامه ها هستند مانند برنامه american idol

یکی از داورهای برنامه که سایمون نام دارد به محض اینکه

کسی کار جالبی ارائه نمی دهد طوری با او برخورد می کند

که واقعا ممکن است ما هم دلخور شویم ولی فردی که

در مقابل او ایستاده فقط با احترام از خودش دفاع می کنه

و می گه سعی می کنم در آینده بهتر باشم

و این فرد صد در صد اعتماد به نفس دارد و اطمینان داره

که سایمون با اینکه خیلی جدی حرفش رو می زنه

راه پیشرفت و تمرین کردن درست رو به اون داره یاد میده.

ما به یکدیگر اطمینان نداریم ... اعتماد به نفس نداریم

پس بحث اینکه جنجال سر یک برنامه به وجود آمده هم

یک بجث تکراری و بیهوده است ...

جز اینکه انسان تاسف بخوره به اینکه چرا یک ملت

انقدر نسب به هم بی اطمینان هستند و یا اینکه

بی اعتماد به نفس هستند ...


و این مباحث بیهوده و سوژه های بیهوده تا کی ؟

الان شما با مطرح کردن این مسئله باعث غیبت کردن

و زیر سوال رفتن سینما می شوید....

و همجنین انسانهای مختلف... این نامه ی ما بود به سایت سینما...

و واقعا تاسف آوره ... !

به نام سایه ... سایه ای که در چشمان من هویدا بود.

سایه ای در تیله های سیاه با ابرهای سپید .... در پر و بال برگهایی سبز

در پرتوی نور و امید و در یاس مژده و مژگان که تنم می لرزید همچون بید

نگهبان من باشد ... سایه خدا ست ... او که مرا ... آفرید...

در این سرزمین غریب که می خوابد پرواز کبوتر و صدای عندلیب

در پیله های ابریشم که همه می خوردند فریب از وجود من می ترسید

قاصدک که آرزو می خواستند همه از او که خاکستر هم نبود در فراز دل و نشیب دید

تو فهمیدی که فرجام من ... پروانه است ... تو فهمیدی دل من عاشق است

و لبخندهایم تنها بهانه است ... گوش کن ای رویا ... تو به من نگو که رویا شدی

برایت لالایی می خوانم لالایی نیست عزیزم ... فریادیست از دل عاشقم ...

... نگو ...رویا شدی ... رویا ... نگو رفته ای رویا ...دلم برایت تنگ شده ...

مهر بر دل نشسته  را ببین ...

برایش سوختم و چشمان سوخته ام جای رد و پای من شد ... به او بگو

منتظرش هستم ... بگو انتظار ... برای یک مرده که دستانش از این دنیا

کوتاه است ... هم انتظار است ... دلم برای مهر بر دل نشسته تنگ شده است رویا

گوش کن آخرین جمله از من :من عاشق بودم و تنها ...

تنها ی تنها ...

نازنين دلم

 

سكوت نكن برايم حرف بزن

 

براي اين رفيق تنهايت حرف بزن....

 

من وتو سالهاست دوستيم.

 

.من وتو سالهاست خاطره سازي كرده ايم...

 

من وتو باهم تجربه كرديم شوق اولين روز راه رفتن را..

 

من وتو باهم خوانديم الفبا را

 

من وتو باهم از پشت كتاب فارسي ديديم كه مادر اشك شوق چشمهايش را بادستهايش پاك ميكرد..

 

من وتو باهم بزرگ شديم

 

.من وتو باهم مجري ترين مجري را انتخاب كرديم

 

 باهم انتظار شروع برنامه هايش را كشيديم

 

 باهم بيت بيت صدايش را در يادمان ضبط كرديم.

 

.من وتو باهم يادگرفتيم واز حرفهايش جمله ساختيم.

 

.قصه هايش را من وتو باهم گوش كرديم ..

 

رفتنش را من وتو باهم ديديم..

 

من وتو باهم اشكهايمان را بدرقه خداحافظ همين حالايش كرديم..

 

او هنوز هم برترين مجري است..

 

هنوز هم يادش اينجاست وخودش هم اينجاست ولي يادش پررنگتر از حضورش است...

 

                                                 نگين دلم

 

حالا كه تو رفتي يادت اينجاست

 

هنوز دلم دوستت دارد هنوز درشرو ع راه تازه زندگيم يادت پررنگتراز هميشه هست...

                                  

                                          يادت هست..يادت هست...

 

هميشه با حرفهايت ارامم ميكردي برايم بگو.

 

من گفتم كه خيلي دلتنگت هستم تو هم برايم از دلتنگيت بگو..

 

برايم از دلتنگيت بگو..بگو عزيزدلم سراپاگوشم...

سلام دوستان گلم امیدوارم حالتان خوب باشد.

دلم برایتان خیلی تنگ شده همچنین برای کشور عزیزمان ایران

آرزو می کنم به اهدافتون برسید . و شاد باشید و موفق

عکس از فرزاد حسنی

مواظب خودتون باشین.خداحافظ همین حالا

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

سلام دوستان گلم امیدوارم که حالتان خوب باشد.با تشکر از شما که

همیشه همراه ما هستید. من در این روزها خیلی گرفتار هستم. محتاجم

به دعای شما عزیزان مهربان.

دعوت می کنم چشمانتان را به متن زیبایی از رویای نازنینم.

 

من شدم،شبيه تو

 

وتو شدي، شبيه من

 

من سررفتم از رويا

 

وتو لبريز شدي از خيال

 

رويايم دستهاي تو بود..خيالت رفتن من

 

حالا بزرگ شدم رويايم هم قدكشيد،

 

 همان رويايي كه تا ديروز قصه پرداز عاشقانه ها بود

 

حالا بزرگ شده، بزرگ تراز هر واقيعتي

 

مي شود حسش كرد، ملموس تراز تمام بودني هايت...

 

بگذار از چشمهايش بگوبم ،چشمهايش در سيل اشك هايش گم شده

 

بگذار از دستهايش بگويم ،دستهايش انقدر باران خورده

 

اسمان است كه فقط .فقط سرد است سرد...

 

بگذار برايت از كودكيش بگويم ،كودكيش گم شد در دلهره نو جوانيش

 

،نو جوانيش شد قدم ،قدم تا به رسيدن به جواني

 

جوانيش خلاصه شد در يك شروع تازه.

.

رويايم بزرگ شده خيلي بزرگ شده

 

اين روزها همه نگرانش هستند

 

وخودش فقط در اضطراب اغاز گم شده است

 

رويايم بزرگ شده است..
                                                             رويا

عکسهای فرزاد حسنی

فرزاد ...شماره یک

فرزاد شماره دو

با تشکر از شما خداحافظ همین حالا

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

سلام دوستان اگر سوال خصوصی از من دارید این وبلاگم هست:

www.negin-bakhtiari1.blogfa.com

 

سلام ترانه ای از استاد ترانه رضا جز مطلب تبریزی تقدیم به شما 

 

من و تو همیشه با هم می مونیم پشت ابرها

 

بیا با هم یکی بشیم و بریزیم رو تن دریا من و تو

 

من و تو مسافریم و از گذشته بی نشونیم

 

نذار جاده تنها بمونه تا ابد تو راه بمونیم من و تو

 

 

هر قفس یه آسمونه

 

وقتی دستهای تو باله

 

 

وقتی تو پرنده باشی

 

این قفس فقط خیاله

 

 

بگو چشمای نجیبت تو کدوم ترانه گل کرد

 

که همیشه خیس  شعرام تو شب های قطبی سرد

 

من و تو طعم بهاریم

 

توی ذهن شاخه ها

 

بیا با هم یکی بشیم و رد بشیم از بیراهه ها

 

بیا تو قصه بمونیم که حقیقت جدایی داره

 

بیا تا که نا بلد شیم شب زده خدایی داره

 

هر قفس یه آسمونه

 

وقتی دستهای تو باله

 

وقتی تو پرنده باشی

 

این قفس فقط خیاله

 

 

 

نازنين دلم:


اين روزها حالم خوش نيست..

.اين روزهاسردي ادمها داره دل گرمم را سرد، سرد ميكند...

 

دنياي بزرگم چه ظالمانه كوچك شد..

.ارزوهايم چه اسان شدند گور نااميدي ها....


وحالا من اينجا روي سكوي خاطراتم نشسته ام

واه سردم را اشك ميكنم اشك ميكنم وراهي گونه هايم ميكنم...

هميشه دوست دارم به چشمهايت نگاه كنم

،حرف نزن فقط نگاهم كن سياهي چشمهايت خيلي شبيه شبهاي من است...


عجيب ياد اين شعر سهراب  اقتاده ام كه ميگويد كاش ادمها دانه هاي دلشان پيدا بود....


از سهراب اجازه گرفتم تا من هم بسرايم وبگويم كاش سكوت ادمها فهميدني بود

 


كاش فقط كمي چشمهايشان


صادق بود...


اينقدر صادق بود

 

،كه هيچ گاه خواننده روياها نمي خواند كه ادمها همه حرفاشون فريبه..


كاش هيچ وقت وعده فردا را نميداد..

 

هوا اين روزهاسرد است..

 

.به اندازه تمام تنهاييهايم .

 

.دلتنگي هايم به اندازه كوه محكم است عبور نميكند پابرجا

 

ايستاده ازش بپرس چرا نميگذارد هوا تازه كنم.؟..چرا نميگذارد نفس بكشم..؟

 

.چه بادلم كرده كه دلم اينگونه

دلتنگي ها وغمها را دوست دارد...


 گريه نميكنم اشكهايم را باپشت دستم پاك ميكنم انها را درگودي دستهايم

 

پنهان ميكنم تا نگاه خورشيد انها را باران نكند ودوباره انها روي گونه هايم بلغزند

 

ولي همه ادمها ميگويند اگر گريه كني واشك گوشه چشمهايت باشد..

 

.چشمهايت زيباتر ميشه ،چشمهايم هوس ميكنند زيباتر شوند...وزيباتر ميشوند...

 

دلم همچنان ميسوزد وشعله ميكشد از دوري از دلتنگي از حرف ،حرف....

 

طفلكي دلم كه هيچوقت ادمها را نشناخت..

 

.طفلكي دلم...او حتي من را نيز نشناخت...

 

                 .طفلكي دلم...

                                                                رويا

سلام دوستان گلم امیدوارم حالتان خوب باشد.

 

ببینید من و رویا همیشه سعی کردیم یک محیط دوستانه

 

ایجاد کنیم و شما در این وبلاگ آرامش داشته باشید ...اما همیشه

 

در هر جای دنیا ... در هر محیط یک عده ای هم هستند که بی نظمی

 

ایجاد می کنند و حرفهای نامربوط می زنند ... آیا می توان جلوی این

 

همه بدی را گرفت ؟ نه نمیشه ... چون باید همه با هم همکاری کنند.

 

من وظیفه دارم آپ کنم و ما هر هفته آپ داشتیم و بهترین نوشته ها

 

را از بهترین نویسنده که رویای عزیز هست خواندید ...بهترین عکس ها

 

از سوگند عزیزم .

 

و اگر می بینید کامنت نامربوط در وبلاگ هست لازم نیست اهمییت بدهید

 

اگر شما از دوستان ما هستید صد  در صد ما می دانیم این کامنت از شما نیست.

 

و اما در جواب دوست عزیز خانم نصیبه کریمی

 

من ناراحت شدم عزیزم ...اما ما هر دقیقه نمی تونیم کامنتها را چک کنیم

 

و شما هم باید خودت مواظب باشی ...دیگه من و رویا که مسئول شماره

 

یا این مسائل خصوصی شما نیستیم. ما خودمون هزار تا از این مشکلات

 

را داشتیم اما نمی توانستیم گردن این و آن بیندازیم ... با اینکه

خودمان مقصر نبودیم ...شما هم هر شکایتی داری انجام بده به وبلاگ

رویا و من هیچ ارتباطی نداره ...

خیلی از شما لطف می کنید و در مورد این مسائل با من و رویا

صحبت می کنید اما همه ی ما باید این واقعییت رو بپذیریم

که در هر محیطی یک عده دیوانه هم وجود دارند که مسائل

رو بهم می ریزند ...

خود من بارها شده کامنتها و ایمیل هایی را درباره خودم دیدم

که مدتها ناراحت شدم ...خب مسلما برای شما هم ناراحت شدم

 

اما مجبور شدم با این مسائل کنار بیام ...

 

عکس از استاد فرزاد حسنی

فرزاد حسنی

و خداحافظ همین حالا

 

با تشکر

نگین و روبا

 

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  | 



به نام خداوند بزرگ

سلام دوستان نازنین ومهربانم

از تمامی شما بابت مشکلی که برای وبلاگ پیش آمد عذرخواهی می کنم

راستش من خواستم در پست جدید تغییراتی ایجاد کنم ....مثل متن

و عکس... اما متاسفانه تلفن قطع شد و از شرکت این پست جوانی را گذاشتم

مرا ببخشید.

مطمئن باشید حرف هیچ کس در برابرخاطراتی که ما با هم داریم و خواهیم

داشت نمی  تواند تاثیری در عقاید و باور های من داشته باشد.

و من اگر  خیلی عصبانی باشم نهایتا نظر را حذف میکنم  نه پست وبلاگ را

من از روز اول تا به امروز هزاران مخالف داشتم ...پس لطفا در نظراتتان

ننویسید پست را به خاطر انسان هایی که فقط فکر می کنند من همان شخصیتی را

دارم که خودشان تعریف میکنند  حذف کردم

من باید بگویم این افراد شاید از روی محبت این نوشته ها را می نویسند

اما این نوشته ها را برای من نباید بنویسند چون من را نمی شناسند

پس لطفا مسائلی را بیان نکنید که ربطی به شما ندارد.

هر کس اختیار زندگی خودش را دارد ... شما نمی توانید

کسی را محکوم کنید .... مگر اینکه خودتان سرکوب شده باشید.

سرکوب کردن احساسات دیگران کار درستی نیست.

و باید بگویم من خیلی درگیر تر از این حرف ها هستم که بخواهم عاشق

باشم .... آن هم عشقی که شما تعریف می کنید.

بچه ها من الان در محل کارم هستم و متاسفانه متنم را فراموش کردم

که با خودم بیارم .... پس مطمئن باشید  زمانی که تلفنم درست شد

یک آپ بسیار زیبا خواهیم داشت...

هوای همدیگر را داشته باشید .... هوای وبلاگ را هم داشته باشید.

دوستتان دارم.... بچه ها من تا زمانی که زنده هستم می نویسم.

چند عکس از استاد

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

ببخشید که این مشکلات پیش آمد.

خداحافظ همین حالا

کوله پشتی ۸۵ هست .....کوله پشتی ۸۵ خواهد بود ...

نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->  |